Email this to someoneShare on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

در ادامه مقالات پیشین که لغات تخصصی حسابداری و ریاضی و آمار را منتشر کردیم، در این مطلب قصد داریم سری بیست و یکم از اصطلاحات و لغات حسابداری و ریاضی و آمار را برای شما عزیزان منتشر کنیم.

Accounting terms – Part 21

 

D چهارمین حرف الفبای انگلیسی، رقم 13 در مبنای 16
d’ alembert criterion معیار دالامبر
d’ alembert solution جواب دالامبر
d’ alembert test آزمون دالامبر، آزمون تعمیم یافته نسبت
d’ alembert wave equation معادله موج دالامبر
d’ alembert’s test for convergence آزمون دالامبر برای همگرایی
D’Alembert criterion معیار دالامبر
D’Alembert solution جواب دالامبر (برای مساله کوشی)
D’Alembert test آزمون دالامبر، آزمون تعمیم یافته نسبت
generalized ratio test آزمون دالامبر، آزمون تعمیم یافته نسبت
daily-paid employee کارمند روزمزد
daily pay مزد روزانه، پرداخت مزد روزانه
daily rate روزمزدی، نرخ روزانه
daily rate worker کارگر روزمزد
daily resource sum مجموع روزانه منبع
dalambert’s ratio نسبت دالامبر
dam بستن، سد، مسدود کردن، مسدود کننده جریان، بند
damage خسارت، ضرر، زیان، صدمه، غرامت، خرابی، وجه خسارت، تاوان
damped میرا، مستهلک شونده
damped motion حرکت میرا، حرکت مستهلک شونده
damped oscillation نوسان میرا
damped vibration ارتعاش میرا
damped vibrations نوسانات میرا
damped wave موج میرا
damper درپوش، دریچه خفه کن، خفه کن، تضعیف کننده، ضربه گیر، مستهلک کننده، مانع، عایق
damping میرایی
damping coefficient ضریب میرایی
damping factor ضریب میرایی، عامل میراننده
damping force نیرو میرا
damping spheres کره های دندلین
dantzig’s rule قاعده دانتزیک
Darboux curve خم داربو
darboux theorem قضیه داربو
darboux’s theorem قضیه داربو
dash کشه، خط تیره، خط فاصله، خط چین، تکه خط
dashed خط چین شده، خط چین
dashed circle دایره خط چین شده
dashpot میرا ساز
data اطلاعات خام،‌معلوم، معلومات، اطلاعات، دانسته، یافته، اطلاعات ورودی، داده آماری، اطلاعات خام
data abstraction مجزاسازی داده ها
data analysis تحلیل داده ها، داده کاوی
data bank مرکز اطلاعاتی، اطلاعاتی، بانک اطلاعاتی
data base پایگاه داده ها، بانک اطلاعات، پایگاه اطلاعاتی، ذخیره اطلاعات
data base file فایل بانک اطلاعات
data base management system سیستم مدیریت بانک اطلاعات
data base memo فایل یادداشت بانک اطلاعات
data collecting گردآوری داده ها
data collection جمع آوری داده ها
data communication انتقال داده ها و سوابق، ارتباطات داده ای، مخابره داده ها
data convertion پانچ، تبدیل اطلاعات
data date تاریخ دانسته ها
data digestion گوارش اطلاعات
data entry داده های وارد شده
data feedback بازخور داده ها
data file پرونده اطلاعاتی
data fitting برازش داده ها
data handling برداشت داده ها
data item عنصر اطلاعاتی، اقلام داده ای
data processing پردازش اطلاعات، داده آمایی، فراوری اطلاعات، پرورش داده ها، مرکز فرابری داده
data processing personel کارکنان فرابری داده
data recording مشخصات، داده نگاری، ضبط داده، ثبت داده ها
data reduction تلخیص داده ها
reduction of data تلخیص داده ها
data set مجموعه داده ها
data sheet ورقه آماری، برگه اطلاعاتی، برگ آمارگیری
data size اندازه داده ها، تعداد داده ها
data smoothing همسازی داده ها
data structure ساختار داده ها
data system دستگاه اطلاعاتی، سیستم اطلاعاتی، سیستم داده ها
data table جدول داده ها
data transmission equipment وسیله انتقال داده ها
data type نوع اطلاعات
date of arrival تاریخ ورود
date of delivery تاریخ تحویل
date of grace مهلت
date of maturity تاریخ سررسید
date of payment تاریخ پرداخت
datum داده
dcision rule قاعده تصمیم گیری، قاعده تصمیم
De Moivre formula فرمول دمواور
de moivre’s formula دستور دوموآور، فرمول دوموآور
de moivre’s theorem دستور دوموآور، قضیه دوموآور
De Morgan دمرگان
De Morgan law قانون دمورگن
De Morgan rules قاعده های دمرگان
de morgan’s rules قواعد دمورگان، قواعد دومورگان
de morgan’s theorems قضایای دمورگان
De Rham decomposition تجزیه دُرام
dead angle زاویه خفا
dead file بایگانی راکد
deadheading pay هزینه ایاب و ذهاب، حق ایاب و ذهاب
deadline سررسید، موعد
deal کلنجار رفتن، معامله کردن، اندازه، قدر، مقدار
deal with سروکار داشتن، مربوط به، سروکار پیدا کردن
death مرگ (و میر)
death benefit مستمری وظیفه، مستمری قوت
death process فرایند مرگ
death rate میزان مرگ (و میر)
debased histogram نمودار پله ای پایه کاسته
debasing پایه کاهی، کاستن پایه
debatable قابل بحث، قابل مناظره
debenture برگ و سند قرضه، قرضه، حواله دولتی، قرارداد بیمه، ورقه قرضه، اوراق قرضه، سند قرضه، گواهینامه گمرکی
debit بدهکار کردن، بدهی، بدهکار، ستون بدهی، ستون بدهکار، در ستون بدهی ثبت کردن
debit a sum to a person مبلغی را بحساب بدهی کسی گذاشتن
debit instrument سند بدهی
debit interest بهره بدهکار
debit memorandum برگ بدهکار
debt وام، بدهی، قرض
debt ratio نسبت بدهی
debtor ستون بدهکار دفتر روزنامه، ستون بدهکار، مقروض، بدهکار
debug تصحیح اشتباهات، اشکالزدایی، خطایابی، برطرف کردن اشکالات، عیب
deburring خشزدایی، صاف کردن لبه های تیز
deca ده، ده برابر، ده تایی، پیشوند یونانی به معنی ده
decade دوره ده ساله، دهه
decadent زایل شونده، منحط، رو به انحطاط
decadic logarithm لگاریتم متعارفی، لگاریتم دهدهی
decadic system دستگاه دهدهی، دستگاه اعشاری
decagon ده ضلعی
decagonal ده ضلعی گون، ده ضلعی، دارای ده ضلع
decahedral ده وجهی
decahedron ده وجهی
decameter دکامتر
decanting chamber اطاق تخلیه
decastere ده متر مکعب
decay تباه شدن، تحلیل رفتن، تباهی، واپاشی، تلاشی، تحلیل
decay constant ثابت تحلیل
decelerate کاستن، کند کردن
decelerated مبطئه، کند شونده
deceleration کند شوندگی، کندی، شتاب کاهشی، شتاب منفی، واشتاب، کاهش سرعت، فرایند برگشت پذیر، کندمان
decend نزول کردن، کاهش یافتن
decentral inspection بازرسی غیر مرکزی
decentralization غیرمتمرکز ساختن، تمرکز زدایی، عدم تمرکز
decentralized filing بایگانی غیر متمرکز
decentralized hiring استخدام غیرمتمرکز
decentralized planning برنامه ریزی غیر متمرکز، طرح ریزی غیر متمرکز
deci پیشوندی یونانی به معنی یک دهم
decibel دسیبل
decidability problem مسأله تصمیم پذیری
decidable تصمیم پذیر
decide تصمیم گرفتن
decided مصمم، قطعی
decigram یکدهم گرم، دسی گرم
decile دهک
decillion دسیلیون، در انگلیس 10 به توان 60 است.
decilliter یکدهم لیتر، دسی لیتر
decimal دهدهی، اعشاری، عشر
decimal approximation تقریب اعشاری
decimal approximations تقریب های اعشاری
decimal equivalent of a fraction معادل اعشاری یک کسر متعارفی
decimal expansion بسط دهدهی،‌بسط اعشاری
decimal fraction کسر دهدهی، کسر اعشاری
decimal logarithm لگاریتم دهدهی، لگاریتم اعشاری
decimal notation مرتبه های وضعی
decimal number عدد دهدهی، عدد اعشاری
decimal numbers اعداد اعشاری
decimal place مرتبه اعشاری، ارقام اعشاری
decimal point ممیز
decimal representation نمایش دهدهی، نمایش اعشاری
decimal system دستگاه دهدهی، دستگاه اعشاری
decadic system دستگاه دهدهی، دستگاه اعشاری
decimalize اعشاری کردن
decimeter یک دهم متر، دسیمتر
decipher کشف رمز نمودن، از رمز خارج کردن
decision مشخص کردن، تصمیم، تعیین، داوری
decision box جعبه تصمیم
decision criteria ضابطه های تصمیم گیری، معیار های تصمیم گیری
decision function تابع تصمیم
decision making تصمیم گیری، اخذ تصمیم، نظریه تصمیم گیری
decision making body مقام تصمیم گیرنده، مرجع تصمیم گیرنده
decision making under certainty تصمیم گیری در شرایط اطمینان
decision making under conflict تصمیم گیری در شرایط تعارض
decision making under risk تصمیم گیری در شرایط ریسک، تصمیم گیری در حالت ریسک
decision making under uncertainty تصمیم گیری در حالت عدم اطمینان کامل، تصمیم گیری در شرایط عدم اطمینان کامل
decision model مدل تصمیم
decision problem مساله تصمیم
decision rule قاعده تصمیم
decision space فضای تصمیم
decision symbol نماد تصمیم گیری
decision table جدول تصمیمی، جدول تصمیم گیری
decision theory تئوری تصمیم، نظریه تصمیم، نظریه تصمیم گیری
decision tree تصمیم گیری شاخه ای، درخت تصمیم گیری، درخت تصمیم
decision variable متغیر تصمیم، متغیر تصمیم گیری
decision variables متغیر های تصمیم گیری
deck دست، دسته، کارت، دسته کارت، یک دست ورق
declarative sentence گزاره
declination میل، انحراف، تمایل، شیب، مایل
decline سرازیر شدن، کاهش، تنزل، نقصان
declining balance method روش موازنه کاهشی، روش محاسبه استهلاک بر مبنای قیمت دفتری
declivity شیب، سرازیری
decode از حالت رمز خارج کردن، کشف رمز کردن، رمز گشودن، از رمز خارج کردن، تبدیل کد به شکل اصلی، گشودن رمز، رمز برگردان کردن، برداشتن رمز، رمز برگردانی
decoder رمز گشا
decoding رمز خوانی، رمز گشایی، رمز برداری، کشف رمز، رمز یابی
decoiler کلاف بازکن
decomposable تجزیه پذیر
decomposable into particular events حادثه قابل تجزیه به حوادث خاص
decomposable set مجموعه تجزیه پذیر
decompose واهمنهشتن، وانهادن، تجزیه شدن، تجزیه کردن، تبدیل کردن
decomposible operator عملگر تجزیه پذیر
decomposition تجزیه
decomposition into prime factors تجزیه به عوامل اول
decomposition into primes تجزیه به اعداد اول
decomposition of a fraction تجزیه کسر
decomposition of a matrix تجزیه یک ماتریس
decomposition of event into particular events تجزیه حادثه به حوادث خاص
decomposition of vector تجزیه بردار
decomposition principle اصل تجزیه
decoposible operator عملگر تجزیه پذیر
decrease نزول کردن
decreasing نزولی، کاهشی، کاهنده
decreasing cost industry صنعت با هزینه های نزولی
decreasing divided differences تفاضل های منقسم نزولی
decreasing failure rate میزان شکست کاهنده
decreasing function تابع نزولی، تابع کاهشی
decreasing function of one variable تابع یک متغیره نزولی
decreasing mapping نگاشت کاهشی، نگاشت نزولی
decreasing marginal rate of substitution نرخ نهایی جانشینی نزولی
decreasing sequence دنباله نزولی
decreasingly به طور نزولی
decrement تنزل، کاهش، نقصان، نزول، کاهش
decuple ده برابر کردن، ده برابر
dedekind axiom of continuity اصل موضوع پیوستگی ددکیند
dedekind cut برش ددکیند
Dedekind definition of finiteness تعریف ددکیند از تناهی
dedekind dicriminant theorem قضیه مبین ددکیند
Dedekind discriminant theorem قضیه مبین ددکیند
Dedekind domain حوزه ددکیند
dedekind eta function تابع اتای ددکیند
dedekind sum مجموع ددکیند
dedekind’s theorem قضیه ددکیند
dedicated machine ماشین اختصاصی
dedline date موعد قرارگذاشته شده
deduce کاستن، استنتاج کردن، نتیجه گرفتن، به دست آوردن
deduct استنتاج کردن، کسر کردن، کم کردن
deduction استقرا، تخفیف، کسور، استنتاج، قیاس، استنباط، استدلال، نتیجه گیری، استنتاج، کاهش، قیاس، کسر
deduction par analogie استنتاج تمثیلی
deduction theorem قضیه استنتاج
deductive استنتاجی، قیاسی، برانگیزشی
deductive argument استدلال استنتاجی، استدلال قیاسی
deductive completeness تمامیت قیاسی
deductive method روش قیاسی
deductive reasoning استدلال قیاسی، استدلال استنتاجی
deductive science علم قیاسی
deductive system دستگاه قیاسی، دستگاه استنتاجی
deductive theory تئوری قیاسی
deep ژرف، عمیق، گود
deep drawing کشیدن عمقی، کشش عمقی
deep hole drill  
default disk drive دیسک خوان فرض شده
default value ارزش قراردادی
defect اشتباه، خرابی، خطا، نقص،‌عیب، نقصان، کاستی، معیوب ساختن
defect free بدون نقص
defective ضایع، قطعه معیوب در ماشین، ناقص، معیوب
defective equation معادله ناقص
defective matrix ماتریس ناقص
defective number عدد ناقص
defective unit واحد معیوب
defered correction تصحیح نهایی
deferred credit اعتبار انتقالی
deferred income پیش دریافت درآمد، درآمد های انتقالی
deferred payment credit اعتبار با پرداخت معوق
deficiency ناکارایی، عدم کارایی، کمبود، نقص
deficiency index شاخص نا کارایی
deficient ناقص
deficient number عدد ناقص
deficit کسر درآمد، کسر محل، کسر، کسری، کمبود، کسری موازنه، کسر بودجه، کسری تراز، پرداخت ها
define تعریف کردن، بیان کردن، شناساندن
defined تعریف شده، معین
defined every where همه جا تعریف شده
defined term حد تعیین شده
definiendum معرّف
definiens معرف (منطق)، معرف ها
defining تعریف
defining equation معادله معرف
defining hyperplane تعریف ابرصفحه
defining ideal ایدآل معرّف
defining relation رابطه معرف، رابطه تعریف کننده
defining variable تعریف متغیر
definite معین، مشخص، قطعی، معلوم
definite description شرح مشخص، توصیف مشخص، توصیف رسا
definite integral انتگرال معین، جامعه معین
definite integration انتگرالگیری معین
definite intergral انتگرال معین
definite negative مطلقا منفی
definite on an interval معین روی یک فاصله
definite order ترتیب معین
definite positive مطلقا مثبت
definiteness تعیین، معین بودن، قاطعیت، تصریح، صراحت
definition تعریف
definition by abstraction تعریف به تجرید
definition by induction تعریف به استقرا، تعریف بوسیله استقرا
definition by recurrence تعریف به استقرا، تعریف برگشتی، تعریف تراجعی
definition constraint محدودیت تعریف
definition of a function تعریف یک تابع
definition of concept تعریف مفهوم
definition of distribution function تعریف تابع توزیع
definition of event تعریف حادثه
definition of notion تعریف مفهوم
definition of operations of events تعریف عملیات روی حوادث
definitive قطعی
deflaction کجی، شکم انداختن
deflated newton method روش نیوتن ترمیم یافته
deflated polynomial چندجمله ای کاهش یافته
deflation کاهش، انقباض، رکود، تورم زدایی، ضد تورم، جمع شدن، تنزیل قیمت ها، تعدیل
deflation method for an eigenvalue problem روش کاهشی برای مسأله ویژه مقدار
deflect کج شدن، منحرف شدن، منعکس کردن، منحرف، شکستن، منحرف کردن
deflection انحناء، شکست، خیز، انحراف، کجی، انکسار، واخمش
deflective انحرافی
deflector منحرف کننده
deflexed منحرف شده
deform تغییر شکل دادن، بدشکل شدن
deformability دگردیس پذیری
deformable دگردیس پذیر، تغییر پذیر
deformation دگردیسی، تغییر شکل به حالت بدتر، ناقص، تبهگون
deformation retract درون بَرِ تغییر شکل، درونکش تغییر شکل
degeneracy تباهیدگی، تبهگنی، تباهی، انحطاط، ناقصی
degeneracy and shadow prices تباهیدگی و قیمت های سایه
degeneracy in basic feasible solutions تباهیدگی و قیمت های سایه
degeneracy order درجه تباهیدگی
degenerate تباهیده
degenerate basic solution جواب پایه ای تباهیده
degenerate bilinear form صورت دو خطی تبهگون
degenerate bounded variables متغیر های کراندار تباهیده
degenerate closed interval استحاله فاصله بسته زوال یافته، بازه بسته تبه شده
degenerate conic مقطع مخروطی تباهیده، تبهگون، مقطع مخروطی منحط، مخروط تبهگون، مخروطی تبهگون، مخروط ناسره، مخروطی ناسره
degenerate conic section مقطع مخروطی تباه شده
degenerate eigenvalue ویژه مقدار تباهیده
degenerate equation معادله تبهگون
degenerate extreme point نقطه فرین تباهیده
degenerate iteration/pivot تکرار/محورگیری تباهیده
degenerate mapping نگاشت تباهیده
degenerate matrix ماتریس مخصوص
degenerate quadric surface رویه درجه دوی تباهیده
degenerate quadric surfaces رویه های درجه دوی تباهیده
degenerate saddle point نقطه زینی تباهیده
degenerate series سری تباهیده
degenerate solution حل منحط
degenerate tree درخت تبهگون، درخت تباهیده
degenerated تبهگن، منحط، زوال یافته، غیر اصیل، تبهگون
degenerated dilatation انبساط ضایع شده
degrade تنزل دادن، تنزل کردن
degrease گریس زدایی، چربی زدایی
degree درجه
degree function تابع درجه
degree measure مقیاس درجه
degree modulo 2 درجه به پیمانه 2
degree of a curve درجه یک منحنی
degree of a polynomial درجه یک چندجمله ای
degree of accuracy دقتی، تقریب،‌تقریبی
degree of an equation درجه یک معادله
degree of belief درجه اعتقاد
degree of censore درجه سانسور
degree of certainty درجه اطمینان، درجه اعتماد
degree of contact درجه تماس، درجه سایش
degree of freedom درجه آزادی
degree of generalization درجه تعمیم
degree of interaction درجه مواجهه
degree of permutation درجه تبدیل
degree of preventive maintenance درجه فعالیت های نگهداری
degree of proposition درجه اعتماد گزاره
degree of proposition likelihood درجه درست نمایی گزاره
degree of the system درجه دستگاه
degree of variability درجه تغییرپذیری
degressive نزولی
degresstion نزول
deka ده
del دل، عامل
del operator عملگر دل، عملگر نابلا
delambre analogies قیاس های دلامبر، فرمول های گاوس
delay تأخیر، به تأخیر، درنگ، درنگ کردن، انداختن، تأخیر کردن، عقب افتادن، دیر کردن، دیرکرد، توقف، تأخیر، تعویق، مکث
delay differential equation معادله دیفرانسیل تاخیری
delay in delivery تأخیر در تحویل
delete حذف کردن، از بین بردن، حذف نمودن، کنار گذاشتن
deleted سفته
deleted limit حدّ سوده
deleted neighborhood همسایگی محذوف
deleted neighbourhood همسایگی سفته
deleting حذف
deletion حذف
delicate ظریف
delimit محدود کردن، تعیین حدود
delimitate تعیین حدود کردن، محدود کردن
delineate نمایش دادن، مشخص کردن، توصیف کردن، ترسیم کردن
delineation نمایش،‌توصیف، تصویر،‌طرح
delineator کیلومتر شمار، توصیف کننده،‌طراح
delinquency tax مالیات تعویض
deliver تحویل دادن
delivere تولید شدن
delivery ارسال، واگذاری، تحویل
delivery chute سرسره تحویل
delivery date تاریخ تحویل
delivery equipment وسیله نقلیه، وسیله تحویل
delivery expense هزینه تحویل
delivery point نقطه تحویل
delivery rate میزان تحویل
delivery tube لوله تحویل
delta مساحی، حرف چهارم زبان یونانی
delta function تابع دلتای دیراک
deltodieus سه گوش، دلتا مانند
deltohedron دوازده وجهی
deltoid سه گوش، دلتا مانند، دلتاوار
demagnete مغناطیس زدا
demand تقاضا، مطالبه، درخواست، مطالبه کردن، تفاضل کردن، نیاز
demand bill حواله عندالمطالبه
demand debt بدهی عندالمطالبه
demand forecasting پیش بینی نیاز
demand function تابع تقاضا
demand surface سطح تقاضا
demarcate محدود کردن، تعیین حدود کردن، حدفاصل تعیین کردن
demi پیشوندی به معنای نیم و نصف
demography مردم نگاری
demoivre-laplace integral theorem قضیه انتگرالی دوموآور-لاپلاس، قضیه انتگرال دوموآور-لاپلاس
demoivre-local theorem قضیه دوموآور-لاپلاس
demoivre’s formula دستور دموآور
demoivre’s theorem قضیه دموآور
demolition انهدام، تخریب
demonstrate ثابت کردن، نشان دادن، به دست آوردن، به نمایش در‌ آوردن، ثبوت، اثبات کردن، برپایی
demonstration by contradiction برهان خلف
demonstrative برهانی، اثباتی
demonstrative syllogism قیاس برهانی
demorgan’s law قانون دمورگان
demostration نمایش، تظاهر، برهان، اثبات، بازنمود
demotion تنزیل رتبه، تنزیل مقام
dendrite دندانه ای شکل، شاخه نباتی، شاخوار
denial ضد یک حکم، خلف، نفی، تکذیب، انکار، رد،
denial of the antecedent رد مقدم
denitration تکنولوژی ضد آلودگی، دنیتره کردن
denjoy integrals انتگرال های دانژوا
denominator مخرج کسر، مخرج، نامان
denominator function تابع مخرج کسر، تابع مخرج
denominator of a progression قدرنسبت
denote نشان دادن، نمایش دادن، نمایاندن، علامت گذاشتن، نشان کردن، علامت گذاری
dense چگال
dense set مجموعه چگال
dense subset زیرمجموعه متراکم، زیرمجموعه چگال
density چگالی
density function تابع چگالی، تابع چگالی احتمالی، تابع فراوانی
density function of multidimensional random variable تابع چگالی کمیت تصادفی چندبعدی
density function of random variable تابع چگالی کمیت تصادفی
density of probability distribution چگالی توزیع احتمال
density property خاصیت چگالی
dented دندانه دار
denticulate دندانه دار، کنگره دار، مضرس
denumerable شمارای نامتناهی، شمارای بی پایان، شمارش پذیر، شمارا، منتها شمارا، شماره پذیر، شمردنی، قابل شمارش
denumerable set مجموعه قابل شمارش، مجموعه شمارا، مجموعه شمارشپذیر، مجموعه شماره پذیر
denumerably infinite شمارا
denumerate شمردن
denumeration شمارش
department اداره، بخش، دایره،‌ وزارتخانه، حوزه
department head رئیس اداره، رئیس دایره
department report گزارش قسمت،‌گزارش دایره
departmental اداره ای، دایره ای
departmental aims اهداف واحدی
departmental organization واحد تشکیلاتی
departmental policy سیاست واحدی
departmentation واحدسازی اداری، تقسیم وظایف، گروه بندی وظایف، دپارتمان بندی، طبقه بندی
departmentation by process طبقه بندی بر اساس فرایند
departmentation by product طبقه بندی برحسب محصول
departmentation by time طبقه بندی برحسب زمان
departure فاصله جبری، خروجی، خروج، حرکت،‌انحراف، شروع حرکت، اندازه جبری فاصله
departure rate آهنگ خروج
depend مستقل نبودن، بستگی داشتن، مربوط بودن، وابسته بودن
depend on با توجه به، مبتنی بر، بسته بودن
dependence اتکا، ارتباط، وابستگی، نااستقلال، بستگی، عدم استقلال
dependence intensity شدت وابستگی
dependence measure of intensity اندازه شدت وابستگی
dependence of events وابستگی حوادث
dependency بستگی، ارتباط، وابستگی
dependent وابسته
dependent constraints محدودیت های وابسته
dependent differentiation مشتق گیری وابسته
dependent equations معادلات وابسته
dependent event پیشامد وابسته
dependent events پیشامد های غیرمستقل، پیشامد های وابسته
dependent function تابع وابسته، تابع غیر مستقل
dependent functions توابع وابسته
dependent on وابسته‌به، مربوط به، وابسته به
dependent samples نمونه های وابسته
dependent set مجموعه نامستقل
dependent variable متغیر وابسته
dependent vectors بردار های وابسته
depict نشان دادن، معین شدن، رسم کردن، نقش کردن
deplating پوسته برداری، آبکاری معکوس، ورقه برداری
deposit پوشش، امانت، وجه امانی، ودیعه، سپرده، رسوب، نهاده
deposit rate نرخ سپرده
deposition efficiency بازدهی رسوب
deposition rate نرخ رسوب
depositor امانت گذار، صاحب سپرده
depreciable مستهلک شونده، استهلاک پذیر، مستهلک شدنی، کم بها شدنی
depreciate مستهلک کردن، کم بها کردن
depreciation افت بها، استهلاک، میرایی، کاهش بها
depreciation accounting حساب داری استهلاک
depreciation base قیمت تمام شده دارایی ثابت
depreciation based on income روش چند درصد سود
depreciation expense هزینه استهلاک
depressed تنزل یافته
depressed equation معادله تنزل یافته
depression تنزل، رکود، نشیب، کساد شدن، کم شدن‌، کسادی، بحران
depth عمق
depth first search جستجوی عمقی
depth gage عمق سنج، ژرفا سنج، ژرفا نما، کولیس سوراخ، کولیس عمق سنج
depth line خط ژرفا
depth of an ideal ژرفای یک ایده آل
depth of cut عمق تراشه برداری، عمق برش
depth of fusion عمق ذوب
depth of smoothness عمق نرمی
depth of teeth گودی دندانه، ارتفاع دندانه
deputy قائم مقام، معاون، جانشین
derange به هم زدن ترتیب، بر هم زدن، پریشیدن
derangement پریش، بی ترتیبی، در هم ریختگی
derangements number تعداد پریش ها
derivable قابل اشتقاق، مشتق پذیر، قابل مشتق گیری، دارای مشتق، مشتق دار
derivable in the ordinary sense مشتق پذیر به مفهوم معمولی
derivation مشتق گیری، استخراج، اشتقاق، به دست آمدن
derivation of ring مشتق حلقه
derivation tree درخت اشتقاق، اشتقاق درخت
derivative مشتق، شاخه، وامد،‌جدامه، فرعی
derivative function تابع مشتق
derived function تابع مشتق
derivative of a complex function مشتق یک تابع مختلط
derivative of a real function مشتق یک تابع حقیقی
derivative of a vector valued function مشتق یک تابع برداری
derivative of an integral مشتق انتگرال
derivative of determinant مشتق دترمینان، مشتق معین
derivative of function مشتق تابع
derivative of linear form مشتق فرم درجه اول
derivative of matrix مشتق ماتریس
derivative of quadratic form مشتق صورت درجه دوم
derivative set مجموعه مشتق
derivative with respect to x مشتق نسبت به x
derive مشتق گرفتن، نتیجه گرفتن، پیدا کردن، استخراج کردن، به دست آوردن
derive from به دست آمدن از، مشتق شدن از
derived ثابت کرده، مشتق شده، به دست آمده، استخراج شده
derived curve خم مشتق
derived demand تقاضای مشتق
derived function تابع مشتق، تابع جدامد
derived group گروه فرعی، زیرگروه تعویض گر
derived rule قاعده مشتق
derived set مجموعه مشتق
derived subgroup زیرگروه مشتق
derived unit واحد فرعی
derogatory matrix ماتریس تخفیف پذیر
Desargues دسارگ
Desargues configuration ترکیب دسارگ
desargues theorem قضیه دزارگ
Descartes theorem هندسه دکارت، قاعده علامت های دکارت
Descartes rule of signs هندسه دکارت، قاعده علامت های دکارت
descartes’ rule of signs قانون علایم دکارت
descendable قابل نزول، قابل کاهش
descendant نزولی، پایین رو، نازل، نسل، نسل بعدی
descendant curve خم نزولی
descendant function تابع نزولی
descendant node کسر سطح پایین تر
descending نزولی، کاهشی، کاهنده نزولی
descending central series سری مرکزی کاهشی
descending chain زنجیر کاهشی
descending order ترتیب کاهشی، ترتیب نزولی
descending powers قوای نزولی
descent نزول، سقوط، هبوط، نشیب
descent time زمان سقوط
describe توضیح دادن، توصیف کردن، شرح دادن، رسم کردن
described رسم کردن، توصیف شده، وصف شده، موصوف
description تشریح، شرح، توصیف، تقریر، وصف
description big توصیف بزرگ
description of a set توصیف یک مجموعه
descriptive تشریحی، توصیفی، ترسیمی
descriptive geometry هندسه ترسیمی
descriptive scale مقیاس ترسیمی، مقیاس توصیفی
descriptive statistic آماره توصیفی، شاخص توصیفی
descriptive statistics آمار توصیفی
descriptive study مطالعه توصیفی، مطالعه تشریحی
design طرح، نقشه، طرح کردن، طراحی، رسم، رسم کردن
design date sheet برگ اطلاعات طراحی
design matrix ماتریس طرح
design of an experiment طرح آزمایش
design of experiment طرح آزمایش، طراحی آزمایش
design of sampling طرح آمارگیری نمونه ای
design of weldment طراحی جوش
design review مرور طرح
design workshop کارگاه طراحی
designate نمایش دادن، نشان دادن، تخصیص دادن، در نظر گرفتن، تعیین کردن، انتخاب کردن، علامت گذاری کردن، معین کردن، گماشتن، گماردن، مشخص کردن
designated vertex رأس مشخص
designation معرفی، سمت، نقش
designer نقشه کش، طرح آفری، طراح
designing طرح ریزی
desire `+تمایل داشتن، تمایل
desired function عمل مورد نظر
desk calculation محاسبات دستی
desk calculator ماشین حساب رومیزی
desktop صفحه نمایش
despite در صورت
destination مقصد
destroy خراب شدن، از بین رفتن
destructive test آزمایش تخریبی، آزمایش مخرب
detachable part قطعه قابل انفصال
detached منفصل، جدا
detachment تجزیه، تفکیک
detail مشخصات، جزئیات، تفصیلات
detail drawing رسم تفصلی
detailed مفصل، تفصیلی
detailed network شبکه تفضیلی
details جزئیات، تفصیل
detect کشف کردن، آشکار ساختن، یافتن
detecting ردیابی
detecting error آشکار سازی خطا
detection آشکارسازی، کشف، یافت، تشخیص
determinant تعیین کننده، بازدارنده، مانع، دترمینان، مبین، جداگر، معین، نمایانگر
determinant equation معادله دترمینان
determinant function تابع دترمینان
determinant of a linear transformation دترمینان یک تبدیل خطی
determinant of a matrix دترمینان یک ماتریس
determinant of a system of linear equation دترمینان یک دستگاه معادلات خطی
determinant of an endomorphism دترمینان یک درسانی
determinant of linear transformation دترمینان تبدیل خطی
determinant of matrices دترمینان ماتریس ها
determinant of matrix دترمینان ماتریس
determinant of system of linear equations دترمینان دستگاه معادلات خطی
determinant rank رتبه دترمینان
determinant tensor تانسور دترمینان
determinantal دترمینانی
determinate تعیین حدود کردن، معین، مشخص
determination سامان، تعیین
determine تعیین کردن، تعریف شدن، معین کردن، مشخص کردن
determined تعیین شده، مصمم
determined system دستگاه معین
determining تعیین کردن، قطع کردن
determining relation رابطه تعیین کننده
deterministic غیر احتمالی، قطعی، تثبیتی، قطع شده، جبری، تعینی، معین قطعی
deterministic assumption فرض قطعی بودن، فرض معین بودن
deterministic distribution توزیع قطعی
deterministic model مدل قطعی
deterministic problems مسأله های قطعی
deterministic process فرایند قطعی
deterministic system سیستم قطعی، دستگاه معین
deterministic time زمان معین
detract کم کردن، کاستن
detraction کاهش
detractive کاهشی
devaluation کاهش ارزش پول، کاهش ارزش، تقلیل ارزش پول، تضعیف ارزش پول رایج
develop پیدا کردن، به دست آوردن، بسط دادن، گستردن، توسعه دادن، آماده بهره برداری کردن، طرح و تدوین، پیشرفت، ارائه روش خوب، گسترش دادن
developable قابل بسط، قابل توسعه، گستردنی، قابل گسترش، گسترش پذیر
developable surface سطح گسترش پذیر، رویه گستردنی
developed countries کشور های پیشرفته
developer توسعه دهنده، ظاهر کننده
developing countries کشور های در حال توسعه
development گسترش، بسط، توسعه، عمران، پرورش، پیشرفت، تحت تکفل، عائله، بهسازی، ایجاد
development budget بودجه عمرانی
development of determinant بسط دترمینان
development plan طرح توسعه
development project پروژه توسعه ای
deviable قابل انحراف، انحراف پذیر
deviate انحراف ورزیدن، منحرف شدن، منحرف
deviation انحراف
deviation angle زاویه انحراف
deviation of random variable انحراف کمیت تصادفی
deviation point نقطه انحراف
deviation points نقطه های انحراف
deviation score نمره انحرافی
deviator اختلاف سنج، انحراف سنج
device وسیله، اسباب، شیوه، آلت، دستگاه، خار، ضامن، نقشه، قطعه، طرح
devider بخش کننده، بخشگر، تقسیم کننده، جدا کننده، پرگار، پرگار تقسیم،‌ مقسم
devider caliper پرگار اندازه گیر، پرگار اندازه گیری
devisor مقسوم علیه، بخشیاب
devition انحراف
devote وقف کردن، تخصیص دادن
dexidization اکسیژن گیری، اکسیژن زدایی، اکسید زدایی
dexidizer اکسیژن گیر، اکسیژن زدا
diagnosis تشخیص، شناخت، عیب یابی
diagnosis system سیستم تشخیص
diagnosis time زمان تشخیص
diagonable قابل تبدیل به یک ماتریس قطری
diagonal قطر
diagonal canonical form شکل متعارف قطری
diagonal element عنصر قطری
diagonal elements عضو های روی قطر
diagonal form شکل قطری
diagonal matrix ماتریس قطری
diagonal of a polygon قطر چند ضلعی
diagonal of the product قطر حاصل ضرب
diagonal partial sum مجموع جزئی قطری
diagonal point نقطه تقاطع قطرها
diagonal process فرآیند قطری
diagonal relation رابطه قطری
diagonalizable قطری پذیر
diagonalizable linear transformation تبدیل خطی قطری پذیر
diagonalizable linear transformations تبدیل خطی قطری شدنی
diagonalizable matrix ماتریس قطری پذیر
diagonalizable operator عملگر قطری شدنی
diagonalization قطری کردن
diagonalize به صورت قطری درآوردن، قطری کردن
diagonalized قطری شده
diagonalizing matrix ماتریس قطری کننده
diagonally dominant مسلط قطری
diagonally dominant matrix ماتریس با قطر غالب
diagonally dominant system دستگاه مسلط قطری
diagonizable linear transformation تبدیل خطی قطری شدنی
diagram نمودار، تصویر، وانگار، نما،‌نگاره، شکل، نمایش، نمودار خطی
diagram of a function نمودار تابع
diagrammatic نمایشی، نموداری
diagrammatically به طور نمایشی، به طور نموداری
dial شماره گیر، ساعت، صفحه مدرج، ساعتی، شماره گرفتن، صفحه مدرج، صفحه شماره گیر، صفحه ساعت، دگمه صفحه مدرج، شماره گرفتن
dial gage اندازه گیر ساعتی، سنجه عقربه ای
dial indictor عرقبه نشان دهنده، سنجه، ساعت اندازه گیر، اندازه گیر ساعتی، شمارنده نمایشگر
dial press پرس با میز گردان
dialectical syllogism قیاس جدلی
diameter قطر
diameter of a circle قطر دایره
diameter of a conic قطر مقطع مخروطی
diameter of a set in a metric space قطر مجموعه در فضای متریک
diameter of an ellipse قطر یک بیضی
diametral قطری، وابسته به قطر، واقع در طول قطر
diametral pitch گام قطری
diametrical قطری، متقاطر
diametrically در طول قطر، در جهت قطر، کاملا، شدیدا
diametrically opposite قطرا متقابل، متقاطر
diamond لوزی، الماس، خشت
diangonal قطر
diaphragm gate مدخل دیافراگمی
dice تاس
dichotomic دو ارزشی،‌ثنایی
dichotomous دو حالتی، دو ارزشی
dichotomous variable متغیر دو حالتی
dichotomy دو رستگی، دوگانگی، تقسیم دو ارزشی، طبقه بندی دو ارزشی، تقسیم به دو بخش، انشعاب به دو شعبه، دو حالتی بودن
dicontinuity ناپیوستگی
dicontinuous group گروه ناپیوسته
dictionary order ترتیب فرهنگ لغتی
dictionary order topology توپولوژی ترتیب قاموسی
dictum de omni et nullo احکام همه و هیچ
dicyclic group گروه دو گردشی
dido’s problem مسأله دیدو
die تاس ها،‌ قالب، ماتریس، تاس،‌حدیده کردن، سنبه، حدیده ای
die and stock حدیده و دسته
die block ماتریس قالب سازی، جعبه حدیده، جاقالبی
die holder ماتریس نگهدار، نیمه پایینی قالبگیر، حدیده نگهدار، قالبگیر، کفشک پایینی
die land کفی دور قالب
die making قالب سازی
die opening مجرای باز، دهانه قالب، منفذ ورود به قالب، قالب
die set مجموعه نگهدارنده، دست قالب، قالب نگهدار
dielectric نارسانا، نارسانای برقی،‌ عایق، دی الکتریک
diet problem مسأله رژیم غذایی
diffeomorphism وابرریختی، وابرسانی
differ اختلاف داشتن
difference تفاضل
difference equation معادله تفاضلی
difference from بجز، متمایز شدن
difference group گروه تفاضلی، گروه تفاضل
difference medule گروه تفاضل
difference method روش تفاوت نمره ها، روش تفاضلی، روش متغیر گسسته
difference methods روش های تفاضلی، روش های متغیر گسسته
discrete variable methods روش های تفاضلی، روش های متغیر گسسته
difference module مدول تفاضل
difference notation نماد تفاضل
difference of cardinal numbers تفاضل اعداد اصلی
difference of events تفاضل حوادث
difference of ordinals تفاضل اعداد ترتیبی
difference of relations تفاضل روابط، تفاوت روابط
difference of sets تفاضل مجموعه ها
difference of two sets تفاضل دو حافظه، تفاضل دو مجموعه، متمم نسبی دو مجموعه
difference of zero تفاضل صفر
difference operator عامل تفاضل،‌عملگر تفاضلی
difference property خاصیت تفاضل، خاصیت تفاضلی
difference quotient خارج قسمت تفاضلی
difference quotients خارج قسمت های تفاضلی
divided differences خارج قسمت های تفاضلی
difference score نمره تفاوت
difference sequence دنباله تفاضل ها
difference set مجموعه تفاضل
difference table جدول تفاضل، جدول تفاضل ها
different به صورت دیگر، متمایز، مختلف، متفاوت، نابرابر
different numbers اعداد متفاوت
differentiability مشتقپذیری
differentiability continuous به طور مشتقپذیر پیوسته
differentiable مشتق پذیر، دیفرانسیل پذیر، اشتقاق پذیر، قابل دیفرانسیل گیری، دارای مشتق
differentiable atlas اطلس مشتق پذیر
differentiable chain زنجیر مشتقپذیر
differentiable function تابع مشتقپذیر
differentiable manifold خمینه مشتق پذیر
differentiable simplex سادک مشتقپذیر
differential دیفرانسیل، مشتق گیری
differential and integral calculus حساب دیفرانسیل و انتگرال
differential calculus حساب دیفرانسیل
differential coefficient مشتق،‌ضریب دیفرانسیل
differential cost هزینه تفاضلی
differential element عنصر دیفرانسیل، عنصر بینهایت کوچک
differential equation معادله دیفرانسیل، معادله فاضله
differential equation of high degree معادله دیفرانسیل مرتبه عالی، معادله دیفرانسیل درجه عالی
differential equation with constant coefficients معادله دیفرانسیل با ضرایب ثابت
differential equation with nonseparated variables معادله دیفرانسیل با متغیر های جدا نشده
differential equation with second side معادله دیفرانسیل با طرف ثانی
differential equation with separated vaiables معادله دیفرانسیل با متغیر های جداشده
differential equation with variables coefficients معادله دیفرانسیل با ضرایب متغیر
differential equation without second side معادله دیفرانسیل بدون طرف ثانی
differential estimate برآورد تفضیلی
differential form فرم دیفرانسیل
differential geometry هندسه دیفرانسیل
differential invariant پایای دیفرانسیل
differential invariants پایا های دیفرانسیل
differential of composite function دیفرانسیل تابع چند متغیر
differential operator عملگر دیفرانسیل
differential piece work plan طرح پاره کاری نسبی
differential quotient مشتق دیفرانسیلی،‌ خارج قسمت
differential topology توپولوژی دیفرانسیل
differentiale مشتق پذیر
differentialindexing تنظیم جزئی
differentiate مشتق گرفتن، دیفرانسیل گرفتن
differentiation مشتق گیری، دیفرانسیل گیری، اشتقاق، تفکیک، تمایز، تخصص گرایی
differentiation of an integral دیفرانسیل گیری از یک انتگرال
differentiation of integral مشتق انتگرال
differentiation operator عملگر مشتقگیری
differentiation transformation تبدیل مشتق گیری، تبدیل دیفرانسیل گیری
differnce set مجموعه تفاضل
diffidence region ناحیه بی اعتمادی
diffract به اجزاء تقسیم شدن،‌ پراشیدن
diffraction پراش، انکسار
diffuse پخش کردن، منتشر کردن، افشاندن
diffusion انتشار، اشاعه، پراکنش، پخش، تراوش، نفوذ
diffusion annealing تابکاری همگنساز، آنیل دیفوزیونی
diffusion coefficient ضریب نفوذ، ضریب دیفوزیونی
diffusion equation معادله پخش
diffusion process فرایند پخش، فرآیند پراش، مرحله انتشار
dificiency index شاخص ناکارایی
digest خلاصه اطلاعات، خلاصه کردن، هضم کردن
digit رقم،‌ انگشت، پیکر
digital عددی، پیکره ای، شماره ای، نمره ای، رقمی
digital analog رقمی-تشخیصی، رقمی-قیاسی
digital computer کامپیوتر دیجیتال، کامپیوتر عددی، کامپیوتر رقمی، حسابگر رقمی، شمارگر رقمی
digital control کنترل رقمی
digital device کامپیوتر رقمی
digital quantity کمیت رقمی
digital table تخته ترافیکی
digitizer رقم ساز، رقمی کننده
digraph گراف جهت دار
dihedral دو وجهی، دو سطحی، فرجه
dihedral angle زاویه دو سطحی، زاویه دو وجهی، فرجه، زاویه مسطحه فرجه
dihedral group گروه دو وجهی، گروه زاویه دو وجهی
dihedron دو وجهی، فرجه، زاویه دو وجهی
dilatation گسترش، انبساط، تجانس
dilation اتساع
dilatometer گسترش سنج، انبساط سنج
dilemma ذوالوجهین، برهان قاطع دو وجهی، قیاس ذو حدین
dilute رقیق کردن،‌رقیق
dilution ترفیق، رقت،‌میزان رقت، رقیق سازی
dilution problem مسأله ترفیق
dimension بعد، اندازه، مقدار، پیمانه، اندازه گیری
dimension function تابع بعد
dimension of basis بعد پایه
dimension of euclidean space بعد فضای اقلیدسی
dimension of linear variety بعد واریته خطی
dimension of probability density بعد چگالی احتمال، اندازه چگالی احتمال
dimension of vector space بعد فضای برداری
dimension theory نظریه ابعاد، ‌نظریه بعد
dimensional با بعد، ابعادی، اندازه ای
dimensional analysis تحلیل ابعادی، تحلیل کمیت های فیزیکی بر حسب ابعاد اصلی
dimensional formula فرمول ابعادی
dimensional stability پایداری اندازه، ثبات بعدی، دوام ابعادی
dimensionality تعداد ابعاد، بعد-چندی
dimensionality problem مسأله تک بعدی
dimensioning اندازه گیری
dimensionless بی بعد، فاقد بعد
dimensionless covariance کوواریانس بی بعد
dimensionless number عدد بی بعد، عدد مطلق
dimensions of a rectangular figure ابعاد یک شکل راست گوشه
dimensions of space بعد های جایگاه، ابعاد مکان
dimetric skew axonometry محور سنجی کج دو واحدی، محور سنجی جبهی
diminish کم شدن، کم کردن، کم جلوه دادن، کاستن
diminishing efficiency بهره وری نقصانی
diminishing rate نرخ نزولی
diminishing returns بازده نزولی
diminution کاهش، تقلیل
dimple hole حفره کله قندی
Dini derivatives مشتق های دینی
Dini series سری دینی
dini surface رویه دینی
Dini test آزمون دینی
dini’s theorem on fourier series قضیه دینی در مورد سری های فوریه
dini’s theorem on uniform convergence قضیه دینی در مورد همگرایی یکنواخت
diophantine دیوفانتوسی، دیوفانتی
diophantine analysis آنالیز دیوفانتوسی،‌آنالیز دیوفانتی، تحلیل دیوفانتی
diophantine appoximation تقریب دیوفانتوسی، تقریب دیوفانتی
Diophantine approximation تقریب دیوفانتی
diophantine equation معادله دیوفانتوسی، معادله دیوفانتی
diophantine equations معادلات دیوفانتوسی، معادلات چندجمله ای با مجهولات صحیح
dip فرورفتگی، شیب
dip transfer انتقال عمقی، انتقال قطره ای
dipole دو قطبی، دی پل
Dirac دیراک
Dirac delta function تابع دلتای دیراک، تابع دلتا
delta function تابع دلتای دیراک، تابع دلتا
dirac deta function تابع دلتای دیراک، تابع دلتا
dirac distribution توزیع دیراک
direct مستقیم، راهنما، سرراست، درست، جهت دادن، راسته، موافق، راست
direct access دسترسی مستقیم، با دسترسی مستقیم
direct addition جمع مستقیم
direct analytic continuation ادامه تحلیلی مستقیم
direct control کنترل مستقیم
direct correlation همبستگی مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
direct costing هزینه یابی مستقیم
direct current شدت جریان مستقیم
direct decomposition of a group تجزیه مستقیم گروه
direct factor of a group عامل مستقیم گروه
direct investment سرمایه گذاری مستقیم
direct labor کار مستقیم، دستمزد مستقیم
direct labor cost هزینه کار مستقیم
direct labor hours ساعات کار مستقیم
direct limit حد استقرایی، حد مستقیم
direct limit theorem قضیه حدی مستقیم
direct limit theorem of characteristic function قضیه حدی مستقیم تابع مشخصه
direct material مواد مستقیم، مصالح مستقیم
direct measurement اندازه گیری مستقیم
direct method allocation روش سرشکن کردن مستقیم
direct network شبکه جهت دار
direct numerical control کنترل عددی هدایت شده
direct observation method روش مشاهده مستقیم
direct of some groups حاصل ضرب مستقیم چند گروه
direct orientation جهت مستقیم
direct process تولید مستقیم
direct product حاصل ضرب دکارتی، حاصل ضرب مستقیم، ضرب مستقیم، حاصل ضرب سرراست
direct product of modules حاصل ضرب مستقیم چند مدول
direct product of sets حاصل ضرب دو مجموعه
direct product of two rings حاصل ضرب مستقیم دو حلقه
direct product of two sets حاصل ضرب مستقیم دو مجموعه
direct product of two vectors حاصل ضرب اسکالر دو بردار، حاصل ضرب مستقیم دو بردار
direct proof برهان مستقیم
direct proportion تناسب مستقیم
direct reduction احیاء مستقیم
direct relationship بستگی مستقیم
direct sense جهت موافق، جهت مخالف، جهت مستقیم، جهت مثلثاتی، حرکت عقربه های ساعت
direct sum مجموع مستقیم، حاصل جمع مستقیم
direct sum decomposition of a k module تجزیه به مجموع مستقیم یک k مدول
direct sum of submodules مجموع مستقیم زیرمدول ها
direct summand سازه مستقیم
direct supervision سرپرستی مستقیم، نظارت مستقیم
direct syllogism قیاس مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
direct trigonometric function توابع مثلثاتی مستقیم
direct variation تغییر مستقیم
directed سو دار، جهت دار، توجیه شده، هدایت شده
directed angle زاویه سودار
directed circle دایره سودار
directed curve منحنی جهت دار
directed distance فاصله جهت دار، فاصله سو دار، فاصله راستا دار
directed edge یال جهت دار
directed family خانواده سودار
directed graph گراف سو دار، گراف جهت دار
directed line خط سو دار، خط راستا دار، خط جهت دار
directed line segment پاره خط جهت دار، پاره خط راستا دار
directed number عدد جبری
directed set مجموعه سو دار
directedness جهت دار، توجیه، جهت دار بودن
directing فرماندهی، رهبری، ارشاد، هدایت کردن، هدایت
direction سو، امتداد، راستا، جهت، ظرف، هادی، جهت، فرماندهی، سمت، ارشاد، راستا، هدایت
direction angle زاویه هادی
direction angles زاویه های خط راستا نما
direction associated with unbounded solution جهت متناظر با جواب نامتناهی
direction cosine کسینوس هادی (جهت)
direction field راستای میدان، میدان راستا، میدان سو ها
direction number پارامتر هادی، عدد راستا، عدد راستا نما
direction numbers اعداد هادی
direction of asymptote راستای مجانب
direction of convex set جهت مجموعه محدب
direction of polyhedral set جهت مجموعه چندوجهی
direction of ray بعد شعاع
direction of the asymptote راستای مجانب
direction parameter پارامتر هادی
direction ratio نسبت هادی
direction ratios نسبت های هادی
direction set مجموعه جهت
direction symbol نماد جهت
direction vector بردار هادی، راستای خط، بردار
directional راستا، جهت دار، سوئی، جهتی، هادی
directional cosine کسینوس هادی
directional derivative مشتق جهت دار، مشتق سویی، مشتق جهتی، مشتق امتدادی
directional derivative of function مشتق راستا دار تابع، مشتق تابع در یک راستا
directional parameter پارامتر جهتی
directive دستور، دستور کامپایلر، جهت دار، جهت دهنده، ارشادی، دستورالعملی، هدایت کننده، هادی
directivity راستا، استقامت
directly congruent figures شکل های مستقیما همنهشت
directly induced topology توپولوژی نگار، توپولوژی مستقیما القاء شده
directly proportional مستقیما متناسب، متناسب مستقیم
directly proportional quantities کمیت های مستقیما متناسب، کمیت های متناسب
directly similar مجانس مستقیم، مستقیما متشابه
director هادی
director circle دایره هادی
director circle of a hyperbola دایره هادی هذلولی
director cone مخروط هادی
directory فهرست راهنما، جدول راهنما، راهنما، فهرست
directrix هادی، خط هادی، منحنی هادی، راهنما
directrix focus کانون هادی
directrix focus distanse فاصله کانون هادی
directrix focus property خاصیت کانون هادی
directrix of a conic خط هادی مقطع مخروطی
directrix of a parabola خط هادی سهمی
directrix of conic خط هادی مقطع مخروطی
directrix of parabola راهنمای سهمی
directrix vertex راس هادی
directrix vertex distance فاصله راس هادی
dirichlet conditions شرط های دیرکله
dirichlet drawer principle اصل کشوی دیرکله
dirichlet integral انتگرال دیریکله
dirichlet kernel هسته دیریکله
dirichlet principle اصل دیریکله
dirichlet problem مسأله دیریکله
dirichlet product حاصل ضرب دیریکله
Dirichlet series سری دیریکله
Dirichlet test آزمون دیریکله
Dirichlet transform تبدیل دیریکله
dirichlet unit theorem قضیه یکای دیریکله
dirichlet’s function تابع دیریکله
dirichlet’s test آزمون دیریکله
dirichlet’s test for convergence of series آزمون دیریکله برای همگرایی سری ها
dirichlet’s test for uniform convergence of series آزمون دیریکله برای همگرایی یکنواخت سری ها
dirty float نوسان شدید، ارز شناور مشروط
disability از کار افتادگی
disability benefit مستمری از کار افتادگی
disability pension حقوق وظیفه، مستمری از کار افتادگی
disabled status حالت از کار افتادگی
disadvantage عیب
disappear پاک شدن
disbursments پرداخت نقدی، مخارج
disc صفحه مدور، قرص، گرده
disc cam بادامک صفحه ای
disc gate مدخل صفحه ای
disc of convergence قرص همگرایی، گرده همگرایی
disc type clutch دیسک کلاچ، کلاچ دیسکی
discharge تسویه حساب، اخراج کردن، تخلیه الکتریکی، مصرف، تخلیه شدن، مصرف شدن
discipline نظم، انضباط، نظام، مجازات
discoloration تبدیل رنگ، رنگ رفتگی، بی رنگی، تغییر رنگ
disconnect ناهمبند کردن
disconnected ناهمبند، گسسته، نامرتبط
disconnected metric space فضای متری ناهمبند، فضای متریک نامرتبط، فضای متریک ناهمبند، فضای متریک گسسته
disconnected set مجموعه گسسته، مجموعه ناهمبند، مجموعه نامرتبط
disconnectedness ناهمبندی
discontinued قطع شده
discontinuity ناپیوستگی
discontinuity point نقطه ناپیوستگی
discontinuous ناپیوسته، منفصل، ناپیوسته، گسسته، منفصل، شکسته، انفصالی
discontinuous distribution توزیع ناپیوسته
discontinuous function تابع ناپیوسته
discontinuous group گروه ناپیوسته
discontinuous oscillatory function تابع نوسانی ناپیوسته
discontinuum ناپیوستار
discordance اختلاف
discordant ناهماهنگ
discordant sample نمونه ناهماهنگ
discount تخفیف، تخفیف دادن، تنزیل،‌ برات را تنزیل کردن
discount factor عامل تنزیل، عامل تخفیف
discount lost تخفیف از دست رفته
discount rate نرخ تنزیل
discounted cash flow جریان نقدی تنزیل شده
discounted value ارزش تنزیل شده
discounting تنزیل، تخفیف
discounting revenue تنزیل کردن درآمد
discrece distribution توزیع گسسته، توزیع مجزا
discrepancy تفاوت، اختلاف، فرق، مغایرت
discrete گسسته، حالت گسسته، جدا،‌ریزدانه، منقطع، چندپارچه، منفصل ناپیوسته، تُنُک، مجزا، جدا
discrete approach روش عددی، نگرش تکه تکه
discrete deterministic process فرایند قطعی گسسته
discrete distance دوری گسسته، فاصله گسسته، فاصله مجزا
discrete distribution پخش جدا، پخش گسسته، تقاضای گسسته
discrete entity موجودیت گسسته
discrete events simulation شبیه سازی وقایع گسسته
discrete metric متر مجزا
discrete metric space فضای متری گسسته، فضای متری مجزا، فضای متریک مجزا، فضای متریک گسسته
discrete model مدل ناپیوسته
discrete optimization بهینگی گسسته
discrete probability distribution توزیع احتمالی ناپیوسته
discrete probability function تابع احتمال گسسته، تابع احتمال مجزا
discrete probability space فضای احتمال گسسته
discrete quantity کمیت منفصل، چندی گسسته
discrete random variable متغیر تصادفی گسسته
discrete reandom variable متغیر گسسته، کمیت تصادفی ناپیوسته، متغیر تصادفی گسسته، متغیر تصادفی مجزا
discrete set مجموعه گسسته، مجموعه مجزا
discrete space فضای گسسته
discrete structure ساختمان گسسته
discrete topological space فضای توپولوژیک گسسته
discrete topology توپولوژی گسسته
discrete type distribution function تابع توزیع ناپیوسته
discrete valuation ارزه گسسته، مقدار مجزا
discrete variable متغیر ناپیوسته، کمیت ناپیوسته، متغیر گسسته، متغیر منفصل، متغیر جدا
discretion احتیاط، رعایت
discretization گسسته سازی
discriminant مبین
discriminant function تابع ممیز، تابع تشخیص
discriminant of a polynomial equation مبین یک معادله چندجمله ای
discriminant of a quadratic equation مبین معادله درجه دوم
discriminate analysis تجزیه و تحلیل تمایزی
discrimination تمیز دادن، تشخیص
discriminatory تشخیص دهنده
discriminatory analysis تجزیه تشخیص دهنده ها
discuss توضیح دادن، بررسی کردن، مطرح کردن، بحث کردن
discussion بحث، مذاکره، بررسی
disequilibrium قانون عدم تعادل، عدم تعادل
dished مقعر،‌گود
disintegrate مورد تلاشی قرار گرفتن
disintegration از هم پاشیدگی،‌ تلاشی
disj unction ترکیب فصلی، مجموع منطقی
logical sum ترکیب فصلی، مجموع منطقی
disjoin جدا شدن، جدا کردن
disjoined مجزا، جدا شده، جدا
disjoint منفصل، غیر متصل، مجزا، جدا از هم، از هم جدا، جدا، نامتقاطع، ناپیوسته، ناهمبند
disjoint cycles حلقه های از هم جدا، حلقه های جدا
disjoint disk قرص جدا از هم
disjoint events پیشامد های مجزا، حوادث نامتقاطع، حوادث ناسازگار
disjoint finite set مجموعه با پایان جدا از هم
disjoint set مجموعه جدا از هم
disjoint sets مجموعه های از هم جدا، مجموعه های جدا از هم، مجموعه های نامتقاطع، مجموعه های منفصل، مجموعه های نا پیوسته، مجموعه های مجزا
disjoint spaces فضا های مجزا از هم
disjoint tree درخت مجزا، درخت متمایز، درخت جدا از هم
disjoint union اجتماع جدا از هم
disjointed مجزا، جدا،‌متغایر، از هم جدا شده
disjunction ترکیب فصلی، مجموع منطقی، فصل، انفصال
disjunction of cases فصل حالت ها، تفصیل حالت ها
disjunction of propositions ترکیب فصلی گزاره ها
disjunctive فصلی، مجزا
disjunctive canonical form صورت متعارف ترکیب فصلی
disjunctive composition ترکیب فصلی
disjunctive normal form صورت متعارف فصلی، صورت نرمال ترکیب فصلی، صورت نرمال فصلی
disjunctive proposition قضیه شرطیه منفصله
disjunctive syllogism قیاس استثنایی منفصل
disk قرص
disk algebra جبر قرصی
disk drive دیسک چرخان، گرده چرخان، دیسک خوان، گرده راه
disk of convergence گرده همگرایی، قرص همگرایی
disk operating system سیستم عامل دیسک
disk storage حافظه مغناطیسی صفحه ای شکل، حافظه صفحه ای
dislocation جابجاشدگی، تغییر محل، نابجایی، جدایی، جا به جایی
dismember تجزیه کردن، جدا کردن، بریدن اندام
dismiss منفصل کردن، مطرح نکردن، مرخص کردن
disorder بی نظمی، اخلال
disorganization بی سازمانی
dispatch مخابره، تسریع، ارسال، اعزام، توزیع
dispatch office دفتر توزیع، اداره ارسال مراسلات
dispatching ارسال
dispense حذف کردن
dispenser پخش کن، مخزن پخش کن
dispersion تجزیه نور، پراکندگی، انتشار، پخش، پاشیدگی، پاشندگی، پراکنده، واگرایی، تعلیق
dispersion index شاخص پراکندگی
dispersion matrix ماتریس کوواریانس، ماتریس پراکندگی
dispersion of components of multidimenstional random variable پراکندگی اجزای کمیت تصادفی چند بعدی
dispersion of frequencies پراکندگی فراوانی ها
dispersion of random variable پراکندگی کمیت تصادفی، واریانس کمیت تصادفی
dispersion of two random variables واریانس دو کمیت تصادفی
dispersion strengthening سخت گردانی پراکندگی، سخت سازی پراکندگی
displacement جا به جا شدن، تعویض، جابجایی، تغییر مکان، جابجا کردن، جابجا شدن، جابجا شدگی
displacement vector بردار تغییر مکان، بردار مکان، بردار موضعی
displacing group جا به جایی گروهی
display نمایش، آشکار کردن، نمایش دادن، ظاهر شدن
display control کنترل نمایشی، کنترل تصویری
display screen صفحه نمایش، پرده نمایش
disposable یکبار مصرف
disposable personal income درآمد شخصی قابل تصرف
disposing of fixed asset خروج دارایی ثابت از جریان
disposing of variances بستن حساب های انحراف
disproof ابطال، برهان خلف، رد
disproportion بی تناسب کردن، بی تناسبی
disproportionate بی تناسب کردن، بی تناسب
disproportionately نامتناسبا
disproportionateness بی تناسبی
disprove رد کردن
disregard صرف نظر کردن
disrete probability distribution توزیع احتمال منفصل، توزیع احتمال مجزا
dissimilar نامتشابه، ناهمانند
dissimilar terms جمله های نامتشابه
dissipation به هدر رفتن، گراکندگی، اتلاف
dissipation of energy اتلاف انرژی
dissipative تلف کننده
dissociate جدا کردن، تفکیک کردن
dissociation تفکیک، گسستگی، جدا سازی، شکند
dissociation pressure تنش تفکیک، فشار تفکیکی
dissolution فسخ،‌انحلال، تجزیه
dissymmetric نامتقارن
dissymmetry عدم تقارن، نامتقارنی
distance فاصله (دو نقطه)
distance between two skew lines فاصله بین دو خط متنافر
distance formula فرمول فاصله
distance function تابع فاصله، تابع دوری
distance relations رابطه متری،‌ رابطه طولی
distance set مجموعه فاصله
distant فاصله دارد، فاصله دار، دور
distillery تقطیر
distillery problem مساله تقطیر
distinct متمایز، ناهمانند، مجزا، متفاوت
distinct direction جهت متمایز
distinct root ریشه متمایز
distinct roots ریشه های متمایز
distinct sets مجموعه های متمایز
distinct solution جواب متمایز، ریشه متمایز
distinct system of parameters دستگاه متمایز پارامتر ها
distinction تشخیص، بازشناخت، فرق، امتیاز، برتری، ترجیح، تفاوت، تمایز
distinguish تمیز دادن، بازشناختن، فرق گذاشتن، متمایز کردن
distinguished مشخص کردن، اختلاف زا، ممتاز، متشخص
distinguished element عضو متمایز، عضو مشخص
distinguished inequalities نابرابری های دگرشکلی
distinguished normal form صورت نرمال اصلی
distorsion inequalities نابرابری های دگر شکلی
distorsion theorem قضیه دگرشکلی
distort تغییر شکل دادن، از شکل انداختن، مسخ
distortion تغییر شکل، اعوجاج، تحریف، پیچیدگی، واپیچش، پیچیدگی و تاب داشتن، اختلال
distributable قابل پخش، پخش پذیر، قابل توزیع
distribute پخش پذیر بودن، توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم شدن، انتشار
distributed توزیع شده، منبسط
distributice lattice شبکه پخش پذیر
distribution بیان تحلیلی توزیع احتمال، پخش، توزیع، پراکندگی، توزیع، تابع تعمیم یافته، انتشار
distribution cost هزینه توزیع، هزینه پخش
distribution curve منحنی توزیع، خم توزیع
distribution derivative مشتق تابع تعمیم یافته
distribution free آزاد-توزیع
distribution free method روش آزاد-توزیع
distribution function تابع توزیع، تابع پخش، تابعی توزیعی
distribution function in general sense تابع توزیع به مفهوم کلی
distribution function of components of system تابع توزیع اجزای دستگاه
distribution function of multi dimensional random variable تابع توزیع کمیت تصادفی چند بعدی
distribution function of random variable تابع توزیع کمیت تصادفی
distribution function of subsets of system تابع توزیع زیرمجموعه های دستگاه
distribution function of system of variables تابع توزیع زیرمجموعه های دستگاه
distribution function of two dimensional random variable تابع توزیع کمیت تصادفی دو بعدی
distribution function properties خواص تابع توزیع
distribution function table جدول تابع توزیع
distribution law قانون توزیع
distribution law of frequency قانون توزیع فراوانی
distribution law of function of random variable قانون توزیع تابع از کمیت تصادفی
distribution law of multidimensional random variable قانون توزیع کمیت تصادفی چند بعدی
distribution law of random variable قانون توزیع کمیت تصادفی
distribution law of sum of random variables قانون توزیع حاصل جمع کمیت های تصادفی
distribution law of two random variables قانون توزیع دو کمیت تصادفی
distribution manager مدیر توزیع
distribution of frequencies توزیع فراوانی ها
distribution of function of random variables توزیع کمیت های تصادفی
distribution of multidimensional random variable توزیع کمیت تصادفی چندبعدی
distribution of partial correlatoin coefficient توزیع ضریب همبستگی جزئی
distribution of primes توزیع اعداد اول
distribution of random variable توزیع کمیت تصادفی
distribution of two random variables توزیع دو کمیت تصادفی
distribution problem مسأله توزیع
distribution test آزمایش توزیع آزاد
distributional توزیعی،‌پخشی
distributional gain سود توزیع
distributive پخشپذیری
distributive lattice مشبکه توزیع پذیر
distributive law قانون توزیعی، قانون پخشی، قانون پخش پذیری، قانون توزیع پذیری
distributive number عدد توزیعی
distributive properties of set operations خواص توزیعی اعمال مجموعه ای
distributive property پخش پذیری، خاصیت توزیعی
distributive rule قاعده پخشپذیری
distributivity پخش پذیری، توزیع پذیری، خاصیت توزیعی، خاصیت پخشی
disturb مختل کردن
disturbance بی نظمی، آشفتگی، اختلال
ditution درجه دقت
divalent دو ظرفیتی
divergence واگرایی
divergence of a vector field دیورژانس میدان برداری
divergence theorem قضیه دیورژانس
divergent واگرا
divergent integral انتگرال واگرا
divergent product حاصل ضرب واگرا، حاصل ضرب متباعد
divergent sequence دنباله همگرا
divergent series سری واگرا
divergently parallel به طور واگرا موازی
diverging واگرا
diverging to zero واگرا به صفر
diverse گوناگون، مختلف
diverse ingredient اجزاء مختلف
diversification گسترش، متنوع سازی
diversity تمایز
dividable قابل تقسیم
divide تقسیم کردن، بخش کردن، عاد کردن
divide through با تقسیم دو طرف بر
divided تقسیم شده، مقسوم، منقسم
divided difference تفاضل منقسم، تفاضل تقسیم شده
divided differences تفاضل های تقسیم شده
dividend سود سهام، مقسوم،‌بخشی
dividend per share سود هر سهم
dividend yield بازده سود سهم
divident مقسوم
dividers پرگار اندازه گیر
divides عاد می کند
dividing head سر تقسیم کننده، کله گی تقسیم
divisibility بخشپذیری
divisibility assumption فرض تقسیم پذیری
divisibility on بخش پذیری بر
divisibility ralation رابطه تقسیم پذیری
divisibility relation رابطه تقسیمپذیری
divisible بخش پذیر، تقسیم پذیر، قابل قسمت
divisible a module a-مدول تقسیم پذیر
divisible element عنصر تقسیم پذیر
diVisible subgroup زیرگروه تقسیم پذیر
division بخش
division algebra جبر تقسیم، جبر تقسیمی
division algorithm الگوریتم تقسیم
division in extreme and mean ratio تقسیم به نسبت ذات وسط و طرفین
division manager مدیر اداره
division of labor تقسیم کار
division of work تقسیم کار
division ring حلقه تقسیم،‌ حلقه بخشی، حلقه تقسیمی، هیئت
division ring of quaternions هیئت کواترنیون
divisional تقسیمی
divisor مقسوم علیه
divisor of zero مقسوم علیه صفر
zero divisor مقسوم علیه صفر
divisor value مقدار مقسوم علیه
DNA DNA
DNA molecule مولکول DNA
do commute جا به جا پذیر بودن
dock لنگرگاه، بارانداز
doctrine تز، دکترین
doctrine of chances اصول تصادفات
document سند، پرونده، مدرک
documentary credit اعتبار اسنادی
documentary draft bill برات اسنادی
documentary letter of credit اعتبار نامه اسنادی
documentation مستندات، مستند سازی
documents against payment تحویل اسناد در قبال پرداخت
documents analysis تجزیه و تحلیل اسناد
dodecagon دوازده ضلعی، دوازده گوشه
dodecahedral مربوط به دوازده وجهی
dodecahedral group گروه دوازده وجهی
dodecahedron دوازده وجهی، شکل فلکی
dodge romig sampling plans طرح های نمونه گیری داج-رامیگ
doesn’t matter مهم نیست
dog لبه گیر، نوک گیر،‌گیره قلبی، توک گیر، رینگ، زبانه، حایل، سگ دست، قلاب، گیره، بازو، قلاب، چنگک
dog plate صفحه بند، صفحه نوک گیر، صفحه لبه گیر
dogmatic قاطع، متعصب، جزمی، کوتاه فکر
dolly بوبین، صفحه چرخدار، آرایه مستحکم
domain حیطه، زمینه، ناحیه، دامنه تعریف، حدود، دامنه، قلمرو، میدان، حوزه
domain of a function دامنه یک تابع
domain of a mapping دامنه یک نگاشت
domain of a relation دامنه یک رابطه
domain of a variable دامنه یک متغیر
domain of definition حوزه تعریف، دامنه تعریف
domain of definition of a function حوزه (تعریف) تابع
domain of function حوزه تعریف تابع، ناحیه تعریف تابع
domain of gaussian integers دامنه اعداد صحیح گوسی، حوزه اعداد صحیح گوسی
domain of holomorphy حوزه تمام ریختی
domain of influence حوزه نفوذ
domain of mapping مجموعه تعریف
domain of quantification دامنه سور، دامنه سورگیری
domain of relation تلخیع تعریف رابطه
domain of variability حوزه تغییر پذیری
domain set مجموعه قلمرو
domestic resource cost هزینه منابع داخلی
domestic value added ارزش افزوده داخلی
dominant مسلط، غالب، مستولی، مشرف
dominant causes علل مسلط
dominant eigenvalue مقدار ویژه مسلط
dominant eigenvector بردار ویژه مسلط
dominant sequence دنباله غالب
dominant vector بردار غالب، بردار مسلط
dominated تسلطی
dominated convergence همگرایی تسلطی
dominated convergence theorem قضیه همگرایی مغلوب
dominated convergene همگرایی مستولی
dominating integral انتگرال غالب
dominating principle اصل غلبه، اصل ماکسیمال کارتان
dominating series سری غالب
domination تسلط
domination principle اصل غلبه، اصل ماکسیمم کارتان
Cartan maximum principle اصل غلبه، اصل ماکسیمم کارتان
don’t care مقدارش مهم نیست، مهم نبودن
dos external command دستورات خارجی داس
dos internal command دستورات داخلی داس
dot نقطه، نقطه گذاردن، خال
dot diagram نمودار نقطه ای
dot matrix printer چاپگر نقطه ماتریسی، چاپگر با ماتریس نقطه ای، چاپگر نقطه ای
dot product ضرب داخلی، حاصل ضرب داخلی، ضرب نقطه ای، حاصل ضرب نقطه ای
dot prompt علامت نقطه
dotted نقطه چین
double دو برابر بودن، دو برابر کردن، مضاعف، دو برابر، دوگانه
double angle زاویه مضاعف
double angle formula فرمول زاویه مضاعف
double bar دو خط مضاعف عمودی
double blowing دمش مضاعف، دمیدن مجدد
double calssification طبقه بندی مضاعف
double circle دو دایره
double complex مجتمع مضاعف
double concave دو کاو، مقعر الطرفین
double connectivity پیوستگی مضاعف، همبندی مضاعف، ارتباط مضاعف
double convex دو کوژ، محدب الطرفین
double coset هم مجموعه مضاعف
double cusp نقطه بازگشت مضاعف
double dual دوگان مضاعف
double entry حسابداری دوبل، حسابداری مترادف
double entry accounting دفتر داری دوبل
double entry bookkeeping دفتر داری با ثبت دو طرفه، روش ثبت مترادف، دفتر داری دوبل، دفتر داری دو طرفه
double exponential نمایی دوباری
double exponential distribution توزیع نمایی دو گانه
double helix مارپیچ مضاعف
double in reverse order به ترتیب عکس، با عکس ترتیب
double inequality نامساوی دوگانه
double integral انتگرال مضاعف
double interchange تعویض دوگانه، دو بار تعویض
double knockout mold قالب با بیرون انداز دوگانه
double length با طول مضاعف
double limit حد مضاعف
double mathematical induction استقرای دوگانه ریاضی
double negation نقیض دوگانه
double periodicity تناوب مضاعف
double point نقطه دوگانه، نقطه مضاعف
double precision دقت مضاعف، دقت دوگانه
double prime زگوند، “، علامت (“)
double product حاصل ضرب مضاعف
double pyramid هرم مضاعف
double ratio نسبت همساز
double reduction helical gear مارپیچ دو کاهشی، چرخ دنده های نوع هلیکال
double root ریشه مضاعف، ریشه دوگانه
double sample acceptance sampling روش نمونه برداری و مرحله ای
double sampling نمونه گیری مضاعف، نمونه گیری دوباری، نمونه گیری دوگانه
double sampling plan طرح دو نمونه ای
double sequence دنباله دوگانه، رشته مضاعف، دنباله مضاعف
double series سری مضاعف، سلسله مضاعف، رشته مضاعف، سری دوگانه
double sided drive دیسک خوان دو طرفه
double specification limits مشخصه فنی با حدود دو طرفه
double sum حاصل جمع مضاعف، مجموعه مضاعف
double summation جمع دو طرفی
double tangent مماس دو گانه
double tempering بازگشت دو مرحله ای
double valued دو مقداری
double valued function تابع دو مقداری
doublet دو قطبی، زوج، جفتی، دوگان
doubling مضاعف سازی
doubling of cube تضعیف مکعب
doubling time زمان مضاعف سازی
doubly به طور دوگانه، دو بار، دوباری، دو تایی، مضاعفا
doubly asymptotic دو مجانبی
doubly balanced دو بار متعادل
doubly equidistant curve منحنی مضاعف هم فاصله
doubly periodic دو تناوبه، با دو تناوب
doubly periodic function تابع دو تناوبه، تابع دو تناوبی، تابع دو دوره ای
doubly ruled surface رویه دو خط خطی
doubly stochastic تصادفی دو باری
doubly traced دو ردی،‌ دو اثری
doubly transitive permutation group گروه جایگشتی دوگانه ترایا
doubtfut debts مطالبات مشکوک الوصول
doudecimal scale مقیاس دوازدهی
dowel میل مهار، میخ چوبی، خار اتصال، مفتول
dowel pin پین قالب
down عمودی
down milling فرزکاری همراه
down nose دماغه به پایین
down time از کار افتادگی، زمان خوابیدگی، خوابیدن، زمان از کار افتادگی، زمان بی کاری
downhand مسطح و پایین
downhill رو به پایین، سرپایینی
downward به سمت پایین
downward bias پایین-اریبی
downward concave function تابع مقعر روبه پایین
downward concavity تقعر به طرف پایین
downwards به پایین به طرف پایین
dozen دو جین
draft ترسیم کردن، نقشه کشیدن، برات،‌حواله، یخ، شیب، پیش رسم، نقشه، حواله، مدل، ترسیم، کشش
drafting ترسیم، نقشه کشی
draftsman رسام، نقشه کش، طراح
draftsmanship نقشه کشی، رسم فنی
drag حرکت پویا، خطوط موجی برش، درجه، پسکشی، درجه زیر، درجه پایینی، درجه تحتانی، مانع، کشش
dragout phase فاز کشیدگی
dram درم
drastic شدید
draw رسم کردن، از حساب برداشتن، برداشت، ترسیم، ثابت کردن، بیرون آوردن، کشیدن، خارج کردن، عبود دادن، بیرون کشیدن، قرعه کشی
draw a conclusion نتیجه گرفتن
draw a line مرور دادن یک خط، رسم یک خط
draw bar میله اتصال، میل کشش، میله کشش، سپربند
draw from مرسوم از
draw out بیرون کشیدن، استخراج کردن
draw spike میله در آور
draw through عبور کردن
draw with replacement استخراج با جایگذاری
draw without replacement استخراج بدون جایگذاری
drawing رسم، استخراج، قرعه کشی، ترسیم، طرح، طراحی، کشیدن، رسم، کشش، نقشه، آب گرفتن فلز، نقشه کشی
drawing account حساب برداشت
drawing board تخته رسم
drawing cutter tube لوله مسی کشیده شده، لوله مسی بدون درز
drawing die قالب کشش، قالب کششی
drawing editor ادیتور نقشه کشی
drawing elements عناصر نقشه
drawing extent وسعت نقشه
drawing limit محدوده نقشه
drawing lots استخراج تصادفی، اقتراع، قرعه کشی
drawing paper کاغذ رسم
drawing pin پونز
drawingless بی شکل
drawingless flowchart نمودار گردشی بی شکل
drawn parts قطعات کشیده شده
drawn up in duplicte صادر شده در دو برگ
drier خشک کننده، خشک کن
drift سوراخ کردن، گوه، مته
drill bush بوش راهنمای مته
drill rod میله مته
drilling مته کاری، سوراخ کردن
drive طی کردن، پیمودن، راه انداز، راندن، کشش، محرکه، محرک
driving force نیروی محرک
drop رسم کردن، فرود آمدن، کاهش یافتن، افتادن، تنزل، قطره، حذف کردن
drop hammer punch سمبه ضربه ای، سمبه با چکش رها شدنی
dropped اخراج کردن، کاهش یافته، تنزل یافته
drug دارو
drug dosage جرعه دارو
drug dosage problem مساله جرئه دارو
drum بشکه، استوانه کوچک، استوانه، غلتک، طوقه، قرقره
dry bottom کف خشک کوره
dual همزاد، ثنوی، دوگان، دوگانه، جفت، ثانویه، دو واحدی
dual and lagrangian multipliers دوگانی و ضرایب لاگرانژ
dual basis پایه دوگانی
dual bundle کلاف دو گان
dual canonical form شکل متعارفی دوگان
dual category رسته دو گان
dual cell حجره دوگان
dual complementary basis پایه مکمل دوگان
dual curve خم دو گان
dual equation معادله دوگان
dual feasibility and primal optimality بهینگی اولیه و شدنی دوگان
dual figure شکل دوگان
dual flow plasma پلاسما با لایه ثانویه گاز
dual gap فاصله دوگانی
dual graph گراف دوگان
dual group گروه دوگان
dual homomorphism همریختی دوگان
dual identity شناسایی دوگانه، هویت
dual isomorphism یکریختی دوگان
dual lattice مشبکه دوگان
dual map نقشه دوگان
dual mixed form شکل های مختلط دوگان
dual module مدول دوگان
dual of a right k module دوگان یک راست k- مدول
dual of dual دوگان دوگان
dual of restricted primal problem مساله اولیه محدود شده دوگان
dual operation عمل دوگان
dual operator عملگر دوگان
dual order ترتیب دوگان
dual problem مساله ثانویه، مساله دوگانه، مساله دوتایی
dual set روش سیمپلکس دوگان
dual simplex algorithm الگوریتم سیمپلکس دوگان
dual simplex method روش سیمپلکس دوگان، روش سیمپلکس مزدوج، روش سیمپلکس ثانویه
dual simplex method convergence همگرایی روش سیمپلکس دوگان
dual simplex tableau جدول سیمپلکس دوگان
dual space فضای دوگانی
dual standard form شکل استاندارد دوگان
dual statement گزاره دوگان
dual supervisor’s principle اصل ناظر دوگانی
dual tensor تانسور دوگان
dual variable متغیر دوگان
dual variables متغیر های دوگان
duality دویی، تناظر، دوگان، دوگانی، همزادی، دوگانگی، دوتایی، ثنویت، تقویت، زوجیت
duality in space دوگانی در فضا
duality of polyhedra دوگانی چندوجهی ها
duality principle اصل دوگانی
duality property ویژگی دوگانی
duality theorem قضیه دوگانی
duality theorems قضایای دوگانی
ductile شکل پذیر، قابل کشش، قابل مفتول شدن، مفتول پذیر، نرم
ductility انعطاف پذیری، نرمی،‌خاصیت کش آمدن، نرمش، شکل پذیری، مفتول پذیری، تورق
due در جهت، به سمت، درست، مقتضی، کاملا، طلب، بدهی، حق، قابل پرداخت
due date تاریخ سررسید، سررسید
due from bank طلب از بانک
due to regression به واسطه رگرسیون
due to the continuity of function نظریه پیوستگی تابع
dummy ظاهری
dummy activity فعالیت مجازی، فعالیت موهومی
dummy bar میله کف بند
dummy index اندیس ظاهری
dummy index of a tensor شاخص ظاهری تانسور
dummy level سطح مجازی
dummy origin منبع ساختگی، منبع مصنوعی
dummy variable متغیر مجازی، متغیر ظاهری، متغیر بی تفاوت، نشانه بی تفاوت
duo دو، زوج
duodecimal دوازدهی، دوازده تایی
duodecimal numeration system روش شماره گذاری در مبنای دوازده
duodecimal scale مقیاس دوازدهی
duodecimal system پایه دوازده، دستگاه شمار در مبنای دوازده
duplex process فرایند دوگانه، روش دوگانه
duplicate دو نسخه ای،‌المثنی، دو نسخه، تکراری، نسخه دوم، کپی، دو برگ
duplicate ratio نسبت به قوه دو
duplicating attachment دستگاه الحاقی کپی ساز
duplication کپی، تکرار کردن، دو برابر کردن، دو برابر، نسخه برداری، تکرار، نسخه برداری، دوباره کاری، تکثر، رونوشت برداری
duplication check مقابله از راه تکرار
duplication formula for gamma function فرمول دو برابر سازی برای تابع گاما
duplication formulas دستور های دو برابر
duplication of the cube تضعیف مکعب
duration استمرار، دوام، مدت دوام، دوران، دیری، مدت، زمان، طول مدت، طول دوره، دبرش
durometer سختی سنج، سختی سنج لاستیک، دورومتر
duty وظیفه، حقوق گمرکی، تکلیف، عوارض
duty analysis card کارت تجزیه و تحلیل وظایف
duty free معاف از عوارض گمرکی، معاف از حقوق گمرکی
dwarf کوتوله
dwell توقف، مکث
dyad دویی، زوج، جفت، دوگان
dyadic دودویی، ثنایی، دوتایی، دوگانگی، مجازی، ظاهری، ساختگی
dyadic number system دستگاه اعداد دودویی، دستگاه دودویی
dyadic product ضرب دوگانی
dyadic relation نسبت دوتایی
dyadic system دستگاه دوتائی، دستگاه شمار در مبنای دو
dynamic متحرک، متغیر، پویا، دینامیک
dynamic analysis تجزیه و تحلیل تحرکی، تجزیه و تحلیل پویایی
dynamic equilibrium تعادل پویا، تعادل دینامیک، تعادل دینامیکی
dynamic instability پایداری پویا
dynamic optimization اپتیمم سازی دینامیک
dynamic programming برنامه ریزی پویا، برنامه ریزی دینامیک
dynamic specification مشخصات دینامیکی
dynamic system دستگاه پویا
dynamical system دستگاه دینامیکی
dynamics پویایی، پویایی شناسی، جنبشی، دینامیک، علم دینامیک، نیرو شناسی، علم القوا
dynamometer توان سنج، نیرو سنج، گشتاور سنج، توان متر، دینامومتر
dyne دین

 

منبع: ایران ترجمه

Email this to someoneShare on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn


Email this to someoneShare on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

در این مطلب با توجه به نیاز بسیاری از افراد و داوطلبان و به ویژه دانشجویان دکتری به لغات و اصطلاحات تخصصی، قصد داریم اصطلاحات و لغات آبخیزداری را برای شما عزیزان تهیه و تنظیم کرده ایم. با ما همراه شوید

تور سنگ یا گابیون Gabion
بند توری سنگ Gabion Check Dam
سازه تثبیت کننده شیب Grade Stabilization Structure
تراز Gage Height
فشار نسبی Gage Pressure
ایستگا آب سنجی، ایستگاه اندازه گیری Gaging Station
رودخانه زاینده Gaining stream
گال Gal
تندباد، باد Gale
هشدار تندباد Gale warning
کوره ، معبر، نقب، گالری Gallery
گیم Games (Guelph Agricultural Management on Erosion & sedimentation(
اسپکترومتری اشعه گاما Gamma Rey Spectrometry
فرمول گانگیله-کوتر Ganguillet-kutter formula
فضای خالی، شکاف، سطحی بین  محدوده دو حوزه آبخیز مج Gap
دریچه محافظ Guard gate
دماسنج گازی Gas thermometer
دریچه Gate
شیاردریچه Gate slot
سرریز دریچه دار Gate Spillway
سرریزدریچه دار Gated overflow
اندازه گیر (آب ، باران ) Gauge
سنجه، وسیله اندازه گیری Gauge=Gage
ایستگاه اندازه گیری Gauging station
تبدیل گوس Gauss transformation
توزیع گوسی Gaussian distribution
مجوز چرا Grazing permit
زمین وار، ژئوئید Geiod
ژل Gel
قابل تولید Generable
عام، کلی، عمومی General
زبان الگوریتمی عمومی General algorithmic language
مدل گردش عمومی General circulation model
هواشناسی عمومی General meteorology
همه منظوره General purpose
عام، کلی Generic
نسیم ملایم Gentle breeze
ژئودوزی Geodesy
زمین کره کره خاکی Geosphere
سیستم اطلاعات جغرافیائی Geographic information system
جغرافیا Geography
سیستم اطلاعات جغرافیایی (ساج) Geographic Information System (GIS)
ژئوهیدرولوژی Geohydrology
نقاط همدمای درون زمین Geoisotherm
نرم زمین شناسی Geologic norm
بررسی زمین شناسی geologic survey
فرسایش زمین شناسی Geological Erosion
زمین شناسی Geology
توفان ژئومغناطیس Geomagnetic storm
میانگین هندسی Geometric Mean
قطر میانگین هندسی Geometric Mean Diameter
روش هندسی Geometric Method
تشابه هندسی Geometric Similarity
مدل هندسی Geometrical model
هیدروگراف واحد لحظه ای ژئومورفولوژیکی Geomorphological  Instantaneous Unit Hydrograph
رفتار ژئومورفولوژیکی Geomorphological Behavior
ژئومرفولوژی، ریخت شناسی زمینی Geomorphology
ژئومورفومتری Geomorphometry
ژئومورفولوژی Geomorphology
اکتشاف ژئو فیزیکی Geophysical exploration
ژئوفیزیک Geophysics
ژئورفرنس Georeference
زمین کره Geosphere
ژئوسترفیک Geostrophic
تاوائی جغرافیائی Geostrophic vorticity
باد زمینگرد، باد ژئوستروفیک Geostrophic wind
تراز باد زمینگرد Geostrophic wind level
مقیاس باد زمینگرد Geostrophic wind scale
انرژی زمین گرمایی Geothermal Energy
شیب درجه حرارت زمین گرمایی Geothermal temperature gradient
گوتیت هیدورکسید آهن Geothite fe (OH)3
اصل گیبن هرزبرگ، قانون 40 برابر بودن تقریبی فاصله Ghyben Herzberg principle
گیبن هرزبرگ Ghyben-Herzberg
غول تگرگ Giant hailstone
هیدروکسید آلومینیوم Gibbsite (AI) (OH)3
گیلگایی Gilai
تیرآهن Girder
سیستم اطلاعات جغرافیائی GIS
سیستم اطلاعات جغرافیایی GIS (Geographic Information System(
تبدیلات گیونز Givens transformations
واچرخند یخچالی Glacial anticyclone
ته نشست یخچالی Glacial Deposit
یخ رفت Glacial Drift
فرسایش یخچالی Glacial Erosion
آب شیری رنگ یخچالی Glacial Milk
گل و لای یخچالی Glacial Mud
آبرفت یخچالی Glacial outwash
لای یخچالی Glacial Silt
رودخانه یخچالی Glacial Stream
خاک یخچالی Glacial Till
بهمن Glacier
نسیم یخچالی Glacier breeze
فرایند یخچالی Glaciation
نهشته های یخچال Glacio Fluvial
شیب ملایم Glacis
گلاسود GLASOD (Global Assessment of Human Induced Soil Degradation(
یخ شفاف Glaze ice
دره کوچک Glen
تأثیرات آبکند Gully Effect
سراسری، جهانی Global
سیستم دیده بانی اقلیم جهان Global climate observing system
سرریز تخلیه شیپوره ای Glory Hole Spillway
سرریز شیپوری Glory morning spillway
مواد زائد زغال سنگی Gob
دره عمیق باریک Gorge
گوج Gouge
گرابن (پدیده زمین شناسی) Grabon
تسطیح عمومی Gradation
شیب، درجه Grade
نشتی شیبدار Graded Farrow
رسوب دانه بندی شده Graded Sediment
رودخانه افزایشی Graded Stream
پشته شیبدار Graded Terrace
شیب حد Gradient Compensation
باد گرادیان Gradient wind
گرادیان سنج Gradiometer
شکست یاتخریب تدریجی Gradual failure
تدریجی Gradually
همگرائی تدریجی Gradually converging
انحراف تدریجی Gradually diverging
جریان متغیر تدریجی Gradually varied flow
جریان متغیر تدریجی غیر دائمی Gradually varied unsteady flow
دانه Grain
تماس دانه به دانه Grain-to grain contact
دانه بندی رسوب Grading of Sediment
دانه دانه ای Granular
دانه Granule
خوشه های خشم Grapes of Wrath
روش انتگرال ترسیمی Graphical integration method
روش ترسیمی Graphical method
عددگراشوب Grashof number
مانع چمنی Grass Barrier
زمین علفی زمین چمنی Grass Land
پوشش چمنی Grass Lining
کانال با پوشش گیاهی Grassed channel
آبراهه چمنی Grassed Waterway
اقلیم مرتعی Grassland climate

 

هیدرولوژی آبهای زیر زمینی Ground water Hydrology
تگرگ نرم Graupel
شن، سنگریزه Gravel
ساحل شنی Gravel Bank
پشته شنی Gravel Bar
نهشته های شنی Gravel deposit
چاه با صافی شنی در اطراف میله اصلی Gravel- Packed Well
چاه با صافی شنی Gravel- Wall well
آب ثقلی ، آب آزاد Gravitational Water
گرانشی، جاذبه ای Gravitational
شتاب ثقل Gravitational- acceleration
گرانش (نیروی ثقل) Gravity
شتاب گرانشی Gravity acceleration
سد وزنی Gravity Dams
نیروی ثقل Gravity force
آب زیر زمینی ثقلی Gravity Ground Water
کارمایه ثقل Gravity potential
چشمه وزنی Gravity Spring
آب ثقلی Gravity Water
تامین آب ثقلی Gravity Water Supply
موج وزنی Gravity Wave
باد گردانی Gravity wind
خاک های جنگلی خاکستری Gray wooded soil
مرتع مشجر Grazable wood Land
چرا Grazing
ظرفیت چرا Grazing Capacity
توزیع چرا Grazing Distribution
دوره چرا Grazing Period
فصل چرا Grazing Season
نظام چرا Grazing system
واحد چرا Grazing unit
گروه بزرگ Great Group
اولیت بزرگ Great oolite
سبز Green
معادله گرین و آمپت Green & Ampt
کمربند سبز Green Belt
تأثیرات گلخانه ای Green House Effect
گازهای گلخانه ای Green house gas
کود سبز Green Manure
گیاهان کود سبز Green Manure Crop
اثر گلخانه ای Greenhouse effect
پرفشار گرینلند Greenland anticyclone
شبکه Grid
اندازه شبکه Grid size
مواد سنگین Grit
مخزن ته نشستی Grit Reservoir
آبشکن – سازه باله ای شکل (اپی) Groin
شیار Groove
فرسایش ناخالص Gross Erosion
پوشش زمین Ground Cover
زمین یخ Ground ice
وارونگی زمینی Ground inversion
آستانه سکوی زیر آبی Ground Sill
آب زیر زمینی Ground Water
مرز آب زیرزمینی، آب پخشان زیرزمینی Ground- Water- Divide
جریان آب زیر زمینی Ground water flow
استخراج معدن آب زیرزمینی Ground water mining
فرو کش کردن آب زیر زمینی Ground Water Recession
تغذیه آب زیرزمینی یا تغذیه آبخانه Ground water Recharge
مخزن آب زیرزمینی Ground water Reservoir
روانآب زیرزمینی Ground water Runoff
بریدگی آب زیرزمینی Ground water Trench
جریان متلاطم زیرزمینی Ground water Turbulent Flow
نوسان آب زیرزمینی Ground- water wave
آستان آب زیر زمینی Ground-Water Province
روانآب زیرزمینی Ground Water Runoff
یخبندان زمین Ground Frost
سرعت گروهی Group Velocity
دوغاب Grout
پرده تزریق Grout curtain
بیشه Grove
توان تولید جنگل Growing Stock
سازه آبشکن Groyne
خاکهای سیاه پنبه کاری Grumusol
کوادراتور گوسی، تربیع گوسی Guass quadrature
مدل Guest Guest
کوه نوک بریده دریایی Gugot
دیواره هادی Guide Bank
شکل دادن آبکند Gull Shaping
آبکند، خندق Gully
سد مهار آبکند Gully – Control Dam
کنترل بستر آبکند Gully Bed Control
سدهای کوچک مهار آبکند Gully plug / Cek Dam
طبقه بندی آبکندها Gully Classification
کنترل آبکند Gully Control
تراکم آبکند Gully Density
توسعه آبکند Gully Development
شبکه زهکشی آبکند Gully Drainage pattern
فرسایش پذیری آبکندی Gully Erodibility
فرسایش آبکندی (فرسایش خندقی) Gully Erosion
مخروط آبکند Gully Fan
پرکردن آبکند Gully Filling
تشکیل آبکند Gully Formation
رأس آبکند Gully Head
پشته رأس آبکند Gully Head Sill
بند آبکندی Gully plug
برگرداندن جریان آبکندی Gully Re-Entry
اصلاح و چهرازی آبکند Gully Trimming
شستشوی آبکندی Gully Wash
گچ Gypsum Ca (So) 4 2H2O
سلول هدلی Hadley cell
تگرگ Hail
خسارت تگرگ Hail damage
فرسایش ناشی از تگرگ Hail Erosion
تگرگ آزما Hail pad
توفان تگرگ Hail storm
مقابله با تگرگ Hail suppression
دانه تگرگ Hailstone
نم نگار موئی Hair hygrograph
خاک های نیمه مردابی Half Bog Soils
هاله Halo
روش حفاری چکشی- رانشی آب زیرزمینی Hammer driving
دره آویزان Hanging Valley
سخت کفه، سخت لایه Hard pan
سخت لایه شدن Hardsetting
هارماتان Harmattan
غبار مه Haze
قطرک غبارمه Haze droplet
افق غبار مه Haze horizon
لایه غبار مه Haze layer
فرمول هیزی ویلیامز Hazen-Williams Formula
بلندا، پتانسیل ارتفاعی، بار Head
اختلاف بار Head difference
گرادیان بار Head gradient
افت بار Head loss
ضریب افت فشار، ضریب افت بار Head loss coefficient
بلندای فشاری Head Pressure
دیوار هدایت Head wall
فرازآب، سرچشمه Head water
وزش باد از روبرو Head wind
ساختمان هاهی آبگیر و آب برگردان Head works
دبی-ارتفاع Head-discharge
سازه راس آبکنده Header
عنوان Heading
دیوار برآب Headwall
فراز آب سراب سرشاخه Headwater
گرما Heat
تعادل گرما Heat balance
توازن گرمایی جو Heat balance of atmosphere
همرفت گرما Heat convection
استوای گرمایی Heat equator

 

تبادل گرما Heat exchange
جریان گرما Heat flow
کارت شاخص گرمائی Heat index card
جزیره گرمائی Heat island
گرما آذرخش Heat lightning
انتقال دما Heat transfer
موج گرما Heat wave
ور آمدن Heaving
رگبار کنوکسیونی شدید Heavy convective shower
باران شدید Heavy Rain
خاک سنگین Heavy Soil
پرچین گیاهی Hedge Row
ارتفاع، عمق Height
ارتفاع سد Height of Dam
ارتفاع جهش، بلندی پرش Height of jump
بلندی موج Height of surge
هلیوم Helium
ناپایداری چینشی Helmholtz instability
پوشش قفسی Hen- Cooping
شاخص فرسایش پذیری هنن Henin Erodibility Index
ناهمگن Heterogeneous
پرفشار، فراز بلند High
ابرهای بالا High clouds
دریجه یاارتفاع زیاد High head gate
مه وارونگی پرفشار High inversion fog
صافی بالاگذر، فیلتر بالاگذر High pass filter
خاصیت خمیری زیاد High Plasticity
پرفشار ، فرابار High pressure
مرکز پرفشار High pressure center
موج بلند High stage
بالاترین حد آب High Water
حد سطح آب High water Line
بالاترین حد پر آبی Higher High Water
بالاترین حد کم آبی Higher Low Water
تنظیم فراز آب High-Water Training
نقشه سایه روشن Hill Shading Maps
دامنه Hillslope, Hill-slope
طبقه مشخصه سطحی هیستیک Histic Epipedon
اقلیم تاریخی Historical climate
هیستوسول Histosol
برفک، هسر hoar
بلور برفک، بلور هسر Hoar crystal
شبنم یخ زده، سرماریزه Hoarfrost
پشته تیز Hogback
شیرتوخالی Hollow jet valve
مته ساقه خالی Hollow stem auger
آبخوان همگن Homogeneous aquifer
جو همگن Homogeneous atmosphere
همریخت Homomorphic
همریختی Homomorphy
آبشکن قلاب شکل Hooked Groin
فرارفت افقی Horizontal advection
کف بند افقی Horizontal apron
کمربند افقی Horizontal belt
فاصله افقی Horizontal Interval
لوله افقی Horizontal pipe
شیب افقی Horizontal slope
حوضچه آرامش افقی Horizontal stilling basin
هورست (پدیده زمین شناسی) Horst
جریان سطحی هورتون Horton Overland Flow
جریان هورتونی Hortonian flow
قانون هورتون Horton law
سنگهای در بر گیرنده Host rocks
کمربند داغ Hot belt
چشمه آبگرم Hot spring
باد داغ Hot wind
نمایه هودسون Hudson Index
مرطوب، نمناک Humid
اقلیم مرطوب Humid climate
آب و هوای نیمه مرطوب حاره ای Humid subtropical climate
مرطوب کردن Humidify
مقدار رطوبت، تری، رطوبت Humidity
برآمدگی در کف Hump
هوموس Humus
تپه فرسایش یافته Hunmmock
چپر رسوب گیر Hurdle
توفند، هاریکن Hurricane
توفندنما Hurricane beacon
شبیه سازی  ترکیبی Hybrid simulation
شیب هیدرولیک Hydraulic Inclination
شعاع هیدرولیک شعاع آبی Hydraulic Radius
هیدرولیک Hydraulic
شعاع هیدرولیکی Hydraulic   radius
عمل هیدرولیک Hydraulic Action
منفذ هیدرولیکی، گمانه هیدرولیکی Hydraulic bore
ضریب آبگذری، هدایت هیدرولیکی Hydraulic Conductivity
عمق هیدرولیکی Hydraulic depth
طراحی هیدرولیکی Hydraulic design
افتادگی هیدرولیکی Hydraulic drop
عناصر هیدورلیک Hydraulic Element
سد خاکریز آبی Hydraulic- Fill Dam
مقاومت هیدرولیک Hydraulic Friction
شیب هیدورلیک یا شیب آبی Hydraulic Grade
خط شیب هیدرولیکی Hydraulic grade line
شیب هیدرولیکی،گرادیان هیدرولیکی Hydraulic gradient
بار آبی، بار هیدرولیکی Hydraulic Head
جهش هیدرولیکی، پرش آبی Hydraulic jump
حوضچه پرش هیدرولیکی Hydraulic jump basin
شعاع متوسط هیدرولیک Hydraulic Mean Radius
روش هیدرولیکی Hydraulic method
مدل هیدرولیک ، مدل فیزیکی Hydraulic Model
فشار هیدرولیکی Hydraulic pressure
شعاع هیدرولیکی Hydraulic radius
ضریب زبری هیدرولیک Hydraulic Roughness Coefficient
روندیابی هیدرولیک Hydraulic Routing
شیب هیدرولیک Hydraulic Slope
سازه آبی Hydraulic Structure
صاف شدگی هیدرولیکی Hydraulically smooth
علم هیدرولیک Hydraulics
خاک های مرطوب Hydric Solis
هیدروکلاسیک Hydroclassic, Hydro-classic
هیدرو دینامیک Hydrodynamic
پخش هیدرودینامیکی Hydrodynamic dispersion
نیروی هیدرودینامیک Hydrodynamic force
ناپایداری هیدرودینامیکی Hydrodynamic instability
هیدروژن Hydrogen
خاک ها با منشأ آبی Hydrogenic Soils
نقشه هیدروژئولوژیکی Hydrogeologic map, Hydrogeological map
هیدروژئولوژی، مطالعه آبهای زیرزمینی Hydrogeology
آب نگار، آبنمود، هیدروگراف Hydrograph
ویژگی آب Hydrographic
آب نگاری Hydrography
هم ایستاب hydro-isobaths, isobaths of water table
بیلان هیدرولوژیکی، موازنه آبی Hydrologic budget
چرخه آبشناسی Hydrologic cycle
فاصله هیدرولوژیکی Hydrologic Distance
روش هیدرولوژیکی Hydrologic method
رگبار هیدرولیک Hydrologic Storm
گردش آب، چرخه هیدرولوژیک Hydrological Cycle
برنامه الحاقی مدلسازی هیدرولوژیکی Hydrological Modeling Extension
واکنش هیدرولوژیکی Hydrological Response
گروه های هیدرواوژیک خاک hydrological soil Groups
دانش آبشناسی، هیدرولوژی Hydrology
هیدرومکانیک Hydromechanic
هیدرومتر Hydrometer
هیدرومتری، آب سنجی Hydrometry
مدلسازی در علوم آب Hydromodeling
خاکهای آب گریز Hydrophobic Soil
گیاه آبزی Hydrophyte
کره آب Hydrosphere
ارتفاع از سطح ایستابی Hydrostatic head
قانون توزیع فشار ایستابی Hydrostatic law pressure distribution
ارتفاع سطح ایستابی Hydrostatic level
فشار ایستابی، فشار هیدرواستاتیکی Hydrostatic pressure
آب نگار الکتریکی Hydrotasimeter, Hydro-tasimeter
واکنش نسبت به آب Hydrotaxis
عمل آبهای گرم در کره زمین Hydrothermal
آب گرایی Hydrotropic

 

 

منبع: ایران ترجمه

Email this to someoneShare on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn


Email this to someoneShare on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

در این مطلب از سایت گهر ترنسلیت از سری مطالب آموزشی سایت، قصد داریم آموزش گرامر زبان انگلیسی و به طور تخصصی جملات شرطی را برای شما عزیزان منتشر کنیم.

index1

جملات شرطی‌ شامل دو قسمت می‌باشند: یکی‌ عبارت شرطی‌ و دیگری‌ عبارت اصلی‌. عبارتی‌ که حاوی‌ if باشد را عبارت شرطی‌ و عبارت دیگر را عبارت اصلی‌ می‌نامیم.

رویدادی‌ که در عبارت اصلی‌ توصیف می‌شود بستگی‌ به شرطی‌ دارد که در عبارت شرطی‌ بیان می‌شود.

 

 we will get wet. If it rains this evening,
عبارت اصلی‌ عبارت شرطی‌

عبارت شرطی‌ می‌تواند در انتهای‌ جمله نیز بیاید، ولی‌ در این صورت علامت ویرگول (,) حذف می‌شود:

 if you press this button. The door opens
عبارت شرطی‌ عبارت اصلی‌

به طور کلی‌ سه نوع جمله شرطی‌ وجود دارد:

  • جملات شرطی نوع اول
  • جملات شرطی نوع دوم
  • جملات شرطی نوع سوم

 

جملات شرطی‌ نوع اول

از جملات شرطی‌ نوع اول برای‌ بیان یک شرط (یا موقعیت) ممکن و یک نتیجه محتمل در آینده استفاده می‌شود.

if حال ساده will/won’t مصدر بدون to
if I work hard, I will pass my exams.
  • If I find your watch, I will tell you.
    (.اگر ساعت شما را پیدا کنم به شما خواهم گفت)
  • If we leave now, we‘ll catch the 10.30 train.
    (اگر حالا حرکت کنیم به قطار ساعت 10:30 می‌رسیم)
  • If I see him, I‘ll tell him the news.
    (.اگر او را ببینم خبرها را به او خواهم گفت)
  • You‘ll get wet if you don’t take an umbrella.
    (.اگر چتر نبری‌ خیس خواهی‌ شد)

 

  یک نکته
علاوه بر will می‌توان از should ،must ،can ،might ،may و غیره نیز استفاده کرد که در این صورت معنی‌ آن کمی‌ فرق خواهد کرد:

  • If you pull the cat’s tail, it may scratch you.
    (اگر دم گربه را بکشی‌ ممکن است تو را چنگ بزند )
  • You should eat less rice if you want to lose weight.
    (اگر می‌خواهی‌ وزن کم کنی‌ باید کمتر برنج بخوری‌)

 

جملات شرطی‌ نوع دوم

از جملات شرطی‌ نوع دوم برای‌ بیان یک شرط یا موقعیت غیر واقعی‌ یا غیر ممکن و نتیجه محتمل آن در زمان حال یا آینده بکار می‌رود. در واقع در این نوع جملات حال یا آینده‌ای‌ متفاوت را تصور می‌کنیم.

if گذشته ساده would (‘d)
would not (wouldn’t)
مصدر بدون to
if I had more money, I would (‘d) buy a new car.
if you lived in England, you would (‘d) soon learn English.

چند مثال دیگر:

  • If he needed any money, I‘d lend it to him. (But he doesn’t need it)
    (اگر به پول احتیاج داشت به او قرض می‌دادم)
  • If I had more time, I‘d help you.
    (اگر وقت بیشتری‌ داشتم به شما کمک می‌کردم)
  • If I were* a rich man, I‘d buy an expensive car.
    (اگر ثروتمند بودم یک ماشین گرانقیمت می‌خریدم)
  • I wouldn’t accept the job (even) if they offered it to me.
    (اگر آن کار را به من پیشنهاد می‌کردند هم قبول نمی‌کردم)

* در این نوع جملات، اغلب بجای ‌ was از were استفاده می‌شود:

  • If I were living in Tehran, we could meet more often.

 

جملات شرطی‌ نوع سوم

از این نوع جملات شرطی‌ برای‌ تصور گذشته‌ای‌ غیر ممکن استفاده می‌شود. در واقع در این نوع جملات، گوینده آرزوی‌ یک گذشته متفاوت را دارد. (ولی‌ به هر حال گذشته‌ها گذشته!)

if + گذشته کامل + would have + قسمت سوم فعل (p.p.) + ….
  • If I‘d seen you, I would have said hello.
    (اگر تو را دیده بودم، سلام می‌دادم)
  • If he had driven more carefully, he wouldn’t have been injured.
    (اگر با دقت بیشتری‌ رانندگی‌ کرده بود، مجروح نمی‌شد)
  • If I had known you were in hospital, I would have gone to visit you.
    (اگر می‌دانستم در بیمارستان بستری‌ بودید می‌آمدم و شما را ملاقات می‌کردم)
  • I would have gone to see him if I had known that he was ill.
    (اگر می‌دانستم بیمار بود می‌رفتم و به او سر می‌زدم)

 

  چند نکته
1- در این نوع جملات می‌توان بجای‌ would از could یا  might هم استفاده کرد:

  • If the weather hadn’t been so bad, we could/might have gone out.

2- از would فقط می‌توان در عبارت اصلی‌ استفاده کرد و در عبارت شرطی‌ نباید آن را به کار برد:

  • If I had seen you, I would have said hello. (not : ‘If I would have seen you

جملات شرطی از دو شبه جمله تشکیل می شوند؛
شبه جمله شرط (if clause) که از احتمال صحبت می کند و شبه جمله پایه (result clause )که نتیجه را در صورت روی دادن آن اتفاق شرح می دهد.

If I’m surfing the Web, I use Google.

If I’m surfing the Web,  جمله شرط (  if clause)
I use Google جمله پایه(result clause) است.

البته در زبان انگلیسی جملات دیگری نیز وجود دارند که از نظر مفهومی شبیه به جملات شرطی هستند، آنها هم از دو شبه جمله  تشکیل می شوند و از هدف، رابطه ی علت و معلولی، مقابله و… صحبت می کنند.

If it rains tomorrow, we will cancel our picnic. (Conditional)
Since it rained, we canceled the picnic. (Cause/effect)
It may rain, but that won’t affect our picnic. (Contrast)
Although it’s raining, we’re still having the picnic. (Concession)
We must have picnic so that the food isn’t wasted. (Purpose)

 اما باید توجه داشته باشیم که این جملات را با جملات شرطی اشتباه نگیریم!
جملات شرطی دو نوع هستند جملات شرطی محتمل(factual conditions) و جملات شرطی غیرمحتمل             (hypothetical conditions) که البته به شرطی های نوع اول، دوم و سوم هم معروف هستند. این دو نوع نه تنها از نظر ظاهر بلکه از نظر مفهوم هم کاملا با هم متفاوتند.

جملات شرطی محتمل:(شرطی نوع اول)
همان طور که از اسمشان هم مشخص است این جملات درباره رویدادهایی صحبت می کنند که در صورت فراهم بودن شرایط حتما اتفاق می افتند برای مثال کارهایی که در طول زندگی مان برای ما به یک عادت تبدیل شده اند مثلا اگر ” اگه بارون بیاد من چترم رو می برم” هرچند هنوز باران نباریده اما اینکه درصورت باران باریدن من چترم را بردارم یک اتفاقی است که حتما روی می دهد. پس رویدادهای طبیعی را هم می توانیم جز این دسته قرار بدهیم مثلا” اگه سیب رو رها کنم به زمین برخورد می کنه”. برای ساختن این جملات درهر دو بند از شکل ساده فعل استفاده می کنیم.

If you water a plant, it grows.
If you don’t like my book, you can return it.
If it rains, I take the bus.
If it’s a holiday, the store is closed.
If you use a credit card, it’s faster.
If I eat breakfast, I have more energy during the day. (Actual- habitual)
If you made the pie, I know it is good. (An event that occurred)

در جمله شرط می توانیم از حال استمراری نیز استفاده کنیم.
در جملات پایه از ساختارهای امری هم می توانیم استفاده کنیم.

If you change your mind, call me.
If a site isn’t secure, don’t enter your credit card information.

قبل از جمله امری از then هم می توانیم استفاده کنیم..

If you change your mind, then call me.

در اینگونه از جملات می توانیم از when یا whenever بجای if استفاده کنیم.

Whenever you mix black and white, you get grey.
Whenever he visits, we play football.

ما می توانیم درباره اتفاقهای گذشته هم صحبت کنیم البته با این تفاوت که درهردو شبه جمله فعل گذشته ساده بکار می بریم.

When I played with my friends, I was happy.

جملات شرطی را هم می توانیم با جمله شرط شروع کنیم، هم جمله پایه. معنی جمله در هر صورت یکسان است.
با این تفاوت که اگر جمله شرط در ابتدا بیاید بعد از آن کاما می گذاریم.

If I have diner home, I save money.
I save money if I have diner home.

از جملات شرطی محتمل(نوع اول) برای اشاره به رویدهایی که حتما در آینده اتفاق می افتند هم می توانیم استفاده کنیم.
در اینصورت ساختار آن به این شکل خواهد بود:

if +فاعل +,….+شکل ساده فعل+فاعل +will/ be going to+ شکل ساده فعل +…
If you buy a new car, how will you pay for it?
If Maryam studies, she will pass the test. (Actual- likely)
If I have time, I’ll take a vacation.
If he gets angry, his blood pressure will go up.
I will take a job in Alaska if I like the area.
If you move to Kish, I’ll come visit you.
If I work hard, I’ll get a promotion. (Possible- likely)

همچنین در جملات پایه می توانیم از هرکدام از افعال ( can, could, should, may, might,..) استفاده کنیم. مثلا برای توصیه، صحبت درباره توانایی هایمان و غیره.

If you have children, you shouldn’t let them play with your car.
If she studies hard, she might get an A on her test.

نکته: دقت کنید حتی اگر جمله شرط (if clause) به آینده هم اشاره کند باز هم تنها از زمان حال استفاده می کنیم.

If she gets a job, she’ll stop worrying.
Not if she will get a job, she’ll stop worrying.

جملات شرطی غیر محتمل: (شرطی نوع دوم)
این جملات درباره موقعیتهای فرضی یا خیالی صحبت می کنند  که احتمال رخ دادنشان غیر ممکن است یا در گذشته می توانستند رخ بدهند اما چون اتفاق نیافتادند حالا احتمال رخ دادنشان غیر ممکن شده. ساختار آنها به این صورت است:

If+گذشته ساده+فاعل +…,·
فاعل+ would/could/might+·شکل ساده فعل

If they had more money, they would buy more fruit.
If he left, I would be happier.
If the baby slept longer at night, we wouldn’t be so tired.
If I had the money, I would buy a new car.
I would live in Kerman if I could find a job there.
If you moved back home, your parents would be happy.
If she spoke Italian, she could translate for us.
You would share you millions with your friends, if you won the lottery, wouldn’t you!?
If he did his home work, he could get better grads.
If you were rich where you would live?
If we had more money, we could fly instead of drive.
If you knew how to cook, you could prepare food for yourself.
If she loved him, she would be very happy.
I wouldn’t leave if I had a better job offer.

نکته: در جمله شرط هرچند از فعل گذشته ساده استفاده می کنیم اما داریم به یک موقعیت فرضی در زمان حال اشاره می کنیم. مثلا در جمله بالا گفته شده اگر آنها پول بیشتری داشتند. یعنی در حال حاضر آنها این مقدار پول را در اختیار ندارند.

If we knew how to build a boat, we would escape.

اگر ما می دانستیم چگونه یک قایق بسازیم فرار می کردیم. یعنی ما در حال حاضر نمی دانیم و بلد نیستیم یک قایق بسازیم در نتیجه نمی توانیم فرار کنیم.

نکته: در این گونه جملات اگر فعل یکی از اشکال فعل be  باشد با هر نوع فاعلی از were استفاده می کنیم.

If I were on this island for a long time, I would go crazy.
However if my friends were with me, I would feel better.
If I were taller, I could reach the top shelf of the cabinet.
I could go home if it were 5:00, but it’s only 3:00.
You would understand my position if you were a little older.

نکته: از عبارت if I were youمی توانیم برای نصیحت کردن استفاده کنیم.

If I were you I wouldn’t ask that question! Our teacher could get angry.

اینگونه جملات ممکن است درباره ی حوادثی که درآینده رخ دهد نیز صحبت کنند با این تفاوت که در شرطی نوع اول(محتمل) احتمال رخ دادن آن وجود دارد مثلا “اگر تو به کرمان بروی من به دیدنت می آیم.” این یک شرطی محتمل است چون شدنی است اما در مواردی مثل اگر تو میلیاردر شوی،اگر در یک جزیره ی دور افتاده زندگی کنی و…بیشتر یک رویاست تا واقعیت به همین دلیل اینگونه جملات جز شرطی نوع دوم(غیر محتمل) قرار می گیرند هرچند در مواردی ممکن است ساختاری کاملا مشابه ساختار شرطی نوع اول داشته باشند.

If I get to be President, I’ll put you in charge of everything. (Possible unlikely)
If I strike it rich, I’ll buy gifts for all my friends. (Possible- unlikely)

این جملات ممکن است بین زمان حال و گذشته ارتباط برقرار کنند یعنی حالت فرضی از زمان گذشته را درنظر بگیرند که می توانست زمان حال را تغییر دهد. مثلا اگر علی پولهایش را پس انداز کرده بود حالا می توانست مقدار زیادی پول داشته باشد. البته از آنجا که ما نمی توانیم گذشته را تغییر دهیم درنتیجه این جملات غیر واقعی هستند. یعنی از قرار معلوم علی در گذشته پولهایش را خرج کرده و حالا پس انداز زیادی ندارد.

If his grandfather had lived, he would be a too old man now.
If we had won last week’s lottery, we would be resting on a beach in Hawaii now.
If I had gotten a flu shot, I wouldn’t be sick. (An event that didn’t occur.)

شرطی های غیر محتمل: زمان گذشته (شرطی نوع سوم)
این نوع از شرطی ها درباره ی اتفاقاتی صحبت می کنند که می توانست در گذشته رخ دهد. و الان احتمال رخ دادن آن غیر ممکن است. بیشتر برای بیان احساس تاسف بکار می رود. به این نوع جملات، جملات شرطی کامل هم می گویند. ساختار این نوع شرطی ها به این شکل است:

If + فاعل had+p.p……+  , فاعل+
would/ could/ might have p.p.(شکل سوم فعل)+…..
If you had called me last night, I would have come to see you.
If he had gone to school, he would have learned to read.
If she had read the assignment, she could have understood the lecture.
Food prices would have gone up so much, if hadn’t been a flood.
If they had asked me, I would have helped them.
We would have opened the cabinet if we had had the key.
They might have had a better relationship if they had communicated better.
If he had shown more initiative, he might have gotten the promotion.
If you had remembered the food, we could have had a picnic.
If the police hadn’t stopped us, we wouldn’t have known the headlight was out.
If we had known it was your birthday, we would have had a party for you.
If he hadn’t robbed a bank, he wouldn’t have gone to jail.
If Mike had been at the lecture, he could have taken notes.
If he had taken notes, he wouldn’t have minded sharing them.

در این نوع شرطی می توانیم در جمله اصلی به رویدادهای حال یا آینده نیز اشاره کنیم  با این تفاوت که در جمله اصلی از ساختار شکلساده فعل +would/could/might  استفاده می کنیم.

If I had been born in 1890, I surely wouldn’t be alive now.
If we hadn’t saved money last year, we couldn’t take a vacation next summer.

شرطی با unless:
برخی از جملات شرطی به جای if از unless استفاده می کنند. Unless  به معنی if not است. در نتیجه ما می توانیم بدون تغییر در جمله هم از unless استفاده کنیم هم if not

I will walk home if it’s not raining.
I will walk home unless it’s raining.
We’ll be going for a hike on Saturday if it doesn’t rain.
We’ll be going for a hike on Saturday unless it rains.
If you don’t have a ticket, you can’t get in the train.
Unless you have a ticket, you can’t get in the train.

 و wish در جملات محتمل:
Hope و wish می توانند بطور ضمنی به موقعیت های فرضی اشاره کنند.
در این گونه جملات جمله ای که بعد از hope می آید از همان شکل فعلی استفاده می کند که  شرطی هایی که درباره آینده صحبت می کنند (شرطی محتمل) در جمله شرط(if clause) یا جمله ی اصلیشان می آورند.

If we finish our chores on time, we will go to the movies.
I hope we finish our chores on time.
I hope we will go to the movies.

و فعل جملاتی که بعد از wish می آیند با فعل جملات شرطی کامل مطابقت دارند. در این جمله ها ما درباره ی چیزهایی صحبت می کنیم که دوست داشتیم الان درست بودند اما اینطور نیست.

If we had finished our chores on time, we could have gone to the movies.
I wish we had finished our chores on time.
I wish we could have gone to the movies.

نکته: بعد از wish از were,would,could استفاده می کنیم اما هرگز will یا can بکار نمی بریم.

شرطی های غیر محتمل: زمان حال و آینده
در این جملات از شکل گذشته فعل برای جمله شرط و
شکل ساده فعل would/ could/ might +  برای جمله پایه استفاده می کنیم.

If I had time, I would always clean the kitchen before leaving for work.
If I were reach, I would give you a million dollars.
If I already spoke English perfectly, I wouldn’t need this lesson.
If we didn’t have class tomorrow, we could stay up all night tonight.
If John were not going away next year, Marry might not be so annoyed with him now.

Even though و even if
این دو عبارت هرچند معانی متفاوتی دارند اما هر دو بر حالت شرطی تاکید می کنند.
Even though شکل تاکیدی though است که به معنی” علیرغم این واقعیت که” است. جمله شرطی بعد از even though درباره ی واقعیت صحبت می کند.

My uncle walked to work even though his job was five miles away.
Even though his job was five miles away, my uncle waked to work.
Even if

 شکل تاکیدی if است به معنی” اگر هم،چه این اتفاق رخ دهد چه ندهد”. جمله بعد از even if  هم می تواند درباره واقعیت باشد و هم نباشد.

My uncle will walk to work even if it’s raining.
Even if it’s raining, my uncle will walk to work.

نکته:  even if با جملاتی که درباره عادتها یا حوادث و رفتارهای همیشگی در زمان حال یا گذشته هستند می تواند به معنی “حتی وقتی که” هم باشد.

My uncle walks to work even if it rains.
My uncle used to walk to work even if was raining.

If not و unless
در جملاتی که درباره ی رویداد های فرضی یا آینده صحبت می کنند، unless و if not با معنی یکسانی بکار می روند. آنها شرایط منفی ای را توصیف می کنند که ممکن است در بروز رویدادی پیش آید.

Payman will take a math course if it doesn’t conflict with his work schedule.
Payman will take a math course unless it conflicts with his work schedule.

در جملاتی که درباره اتفاقات گذشته است هم جمله شرط و هم جمله ی پایه رویدادی که خلاف واقعیت است را شرح می دهند مثلا در جملات زیر

Sarah couldn’t have passed her English exam if she hadn’t had a tutor.
Sarah couldn’t have passed her English exam unless she’d had a tutor.

هر دو جمله به این معنی است که او امتحانش را پاس کرد و معلم سرخانه هم داشت.
البته unless در جمله بالا می تواند به این معنی هم باشد که سارا امتحانش را پاس نکرده و تنها داشتن یک معلم سرخانه ممکن است به او کمک کرده باشد.
If not می تواند در بیان جملات شرطی که مخالف رویداد کنونی هستند نیز بکار رود. اما unless در این مفهوم بکار نمی رود.

Babak and Reza wouldn’t have so much homework, if they weren’t taking calculus.

Only if و not unless
Only if  و not unless را در ابتدای جمله و برای تاکید بر جمله ی شرطی استفاده می کنند. این دو عبارت باعث می شوند جای فعل و فاعل در جمله پایه تغییر کند. در این حالت این فعل ممکن است be، یا افعالی مثل would/ should/ might/ could … باشد.

Only if our parents approve could we go out on a date.
Not unless a party was chaperoned did my patents allow me to attend.

نکته: در جملاتی که با unless شروع می شوند جای فعل و فاعل عوض نمی شد.

Unless he finishes his project, he’s not going away for the weekend.

منبع: سرای عالی ترجمه

Email this to someoneShare on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn


Email this to someoneShare on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

در این مطلب از سایت گهر ترنسلیت از سری مطالب آموزشی سایت، قصد داریم آموزش گرامر زبان انگلیسی و به طور تخصصی افعال کمکی را برای شما عزیزان منتشر کنیم.

اهداف درس(Objectives):

– آشنایی با افعال کمکی (auxiliary verbs)

– آشنایی با انواع افعال کمکی

افعال کمکی (معین): افعالی هستند که بین فاعل و فعل اصلی می آید و بعد از آنها to نمی آید به جز درused to و ought to .

 

مثال:

ممکن بودن may—-بایدshould —-بایدmust —-توانستنcan

خاصیت های افعال کمکی:

1- بین فاعل و فعل اصلی می آیند.

2- با جابه جا شدن، باعث تغییرات در جمله می شوند یعنی افعال کمکی با رفتن به اول جمله، جمله راسؤالی می کنند در زبان فارسی برای سؤالی کردن جمله سه علامت( آیا  مگر  لحن ) را به اول جمله می برند و جلوی جمله علامت سؤال می گذارند ولی در انگلیسی برای سؤالی کردن افعال کمی را به اول جمله می برند اگر جمله فعل کمکی نداشت از فعل کمکی does و do استفاده می کنیم.

20110707153308623_21

تذکر:

همیشه we و I به you : تبدیل می شوند مثل:

I am ……. are you ?

3- در زبان فارسی اگر بخواهیم جمله ای را منفی کنیم به آن (ن) اضافه می کنیم ولی در زبان انگلیسی برای منفی کردن به افعال کمی (not) اضافه می کنیم و بهتر است آن ها را به شکل مخفف بنویسیم.

تذکر مهم: اشکال may not و am not مخفف نمی شوند.

20110707153308655_22

4- سؤالی منفی کردن افعال کمکی:

روش اول: افعال کمکی مخفف شده را به اول جمله می بریم.

روش دوم : اگر فعل کمکی not مخفف نشده باشد فعل کمکی را به اول جمله برده وnot ر ا هم سر جایش قرارمی دهیم.

You can’t go — can’t you go?

You can not go — can you not go?

جدول افعال کمکی:

20110707153308592_20

ویژگی های افعال کمکی:

 

الف) افعال کمکی اصلی

حالت سوم شخص مفرد (-s form)، گذشته ساده و اسم مفعول (قسمت سوم فعل) آن ها نامنظم (بی قاعده) است:

20110707153308701_24

 

ب) افعال کمکی وجهی

1 – در حالت سوم شخص مفرد (بر خلاف افعال معمولی) -s نمی‌گیرند:

• She can play the piano quite well. (not: She cans …)

• He must work harder. (not: He musts …)

 

 در جملات پرسشی و منفی، از فعل کمکی دیگری استفاده نمی‌کنند:

• What would you buy if you won the lottery?

(not: What did you would buy …)

هیچگاه -ed یا -ing نمی‌گیرند:

 اشتباه هستند musting, musted

هیچ گاه با همدیگر به کار برده نمی‌شوند:

• I might could wash the car.

گاهی می‌توان فعل اصلی پس از فعل کمکی را حذف کرد به شرط آنکه معنی آن (با توجه به شرایط) واضح باشد:

 

• “Will she come tonight?” “No, she can”t.” (=”she can”t come.”)

• “I”ve never been to China. Have you?”

 

تمرین

– پاسخ کوتاه و کامل دهید.

1– May i use your notebook?

Yes, you may. You may use my notebook. (پاسخ)

فعل may یک فعلی کمکی است. معنای آن اجازه داشتن و ممکن بودن است. بعد از May فعل اصلی به صورت ساده می آید ( مصدر بدون to )

2 – Can she speak English?

No, she can’t . she can’t speak English.

پاسخ: فعل can یک فعل کمکی است. معنای آن توانستن می باشد. بعد از can فعل اصلی به صورت ساده می آید (مصدر بدون to )

3 – Should he do his homework before 10.

Yes . he should do his homework before 10.

 

پاسخ: فعل should یک فعل کمکی است. معنای آن باید یا بایستن می باشد. بعد از should فعل اصلی به صورت ساده (مصدر بدون to) می آید.

 

– در جای خالی از افعال کمکی can, may, should استفاده کنید.

1- You ……….go to school today because you are sick.

Should not یا may not یا can not : پاسخ

 

2- ……. I leave the class? Yes, but you…….. come back soon.

پاسخ : may , should

 

3 – ……….I go to bed late? No, you …..go early.

پاسخ : may و should

 

افعال کمکی (معین)

افعال کمکی یا معین (auxiliary verbs) معمولاً قبل از یک فعل دیگر (فعل اصلی) در جمله قرار می‌گیرند و کارشان کمک به فعل اصلی جمله در تشکیل عبارات فعلی می‌باشد.

افعال کمکی را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود:

افعال کمکی اصلی be, have, do
افعال کمکی وجهی
must
ought to
used to
shall
should
may
might
can
could
will
would

 

ویژگیهای افعال کمکی

الف) افعال کمکی اصلی

حالت سوم شخص مفرد (-s form)، گذشته ساده و اسم مفعول (قسمت سوم فعل) آنها نامنظم (بی قاعده) است:

past participle past tense -s form be:

have:

do:

beenhaddone was / werehaddid ishasdoes

ب) افعال کمکی وجهی

1- در حالت سوم شخص مفرد (بر خلاف افعال معمولی) -s نمی‌گیرند:

  • She can play the piano quite well. (not: She cans …)
  • He must work harder. (not: He musts …)

 

2- در جملات پرسشی و منفی، از فعل کمکی دیگری استفاده نمی‌کنند:

  • What would you buy if you won the lottery?
    (not: What did you would buy …)

3- هیچگاه to بعد از آنها قرار نمی‌گیرد (به استثنای ought to و used to):

  • You should phone the police immediately. (not: you should to phone …)

4- هیچگاه -ed یا -ing نمی‌گیرند:

musting, musted

5- هیچگاه با همدیگر به کار برده نمی‌شوند:

  • I might could wash the car.

 

قابلیت های مختلف افعال کمکی

1- برای منفی کردن یک جمله کافی است پس از فعل کمکی، not اضافه کنید و یا از حالت مخفف آن استفاده کنید:

She will come → She will not (won’t) come.

2- برای پرسشی کردن یک جمله، فعل کمکی را قبل از فاعل جمله قرار دهید:

She will come → Will she come?

3- گاهی می‌توان فعل اصلی پس از فعل کمکی را حذف کرد به شرط آنکه معنی آن (با توجه به شرایط) واضح باشد:

  • ‘Will she come tonight?’ ‘No, she can’t.’ (=’she can’t come.’)
  • ‘I’ve never been to China. Have you?’

 

منبع: سرای عالی ترجمه

Email this to someoneShare on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn


Email this to someoneShare on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

در این مطلب با توجه به اینکه بسیاری از افراد به ویژه دانشجویان به ترجمه متون انگلیسی نیاز دارند، قصد داریم آموزش ترجمه انگلیسی به فارسی متون را به طور گام به گام برای شما عزیزان منتشر کنیم. با ما همراه باشید.

برای ترجمه متون به شکل ساده، ابتدا بایستی سه عنصر فاعل، فعل و مفعول را از هم منفک و جدا کرد و سپس با مراجعه به فرهنگ لغات، برای هر یک از کلمات، برابر و معادل دقیق فارسی و متداول را پیدا کرده و در نهایت، با توجه به تقدم و تاخر کلمات، ترجمه ی آنرا بازنویسی کرد. مثال ذیل، به بیان موضوع کمک می کند:

Educational Administration is a field which ideally distinguishes itself from administration and management through its adherence to guiding principles of educational philosophy.

مرحله ی اول :

تشخیص فاعل، فعل و مفعول

هر کلمه ای که تا قبل از فعل is قرار دارد، نقش فاعلی خواهد داشت و در اینجا دو کلمه ی educational administration به صورت تفکیکی از آنچه که بعد از فعل is آمده، جدا میشود و نتیجتا دو کلمه ی a field ، نقش مفعولی پیدا میکند.

مرحله ی دوم :

برگردان و معادل فارسی واژه ها

کلمه به کلمه، واژه ها را برابر یابی کرده و مینویسیم (از چپ به راست)

رشته + یک + هست + مدیریت + آموزشی

مرحله ی سوم :

ترجمه و برگردان کلمات با توجه به معانی مدیریتی آنها ضمن رعایت توالی فاعل، مفعول و فعل در زبان و ادبیات فارسی(از راست به چپ)

مدیریت آموزشی، یک رشته است

در بخش های بعدی و برای ترجمه بقیه کلمات و عبارات، همین رویه را ادامه میدهیم (از چپ به راست):

+ مدیریت اداری + از + خودش + تفاوت و تمایز قایل شدن + به شکل آرمانی و دلخواه + که

اصول + رهنمود + به + انسجام و پیوستار+ خودش + از طریق + مدیریت اجرایی + و

فلسفه + آموزشی +

در پایان، برگردان و رعایت فاعل، مفعول و فعل با توجه به زبان و ادبیات فارسی(از راست به چپ) :

که به شکل دلخواه، خودش رااز مدیریت اداری و مدیریت اجرایی و از طریق پیوستن به اصول بنیادی(رهنمودی) فلسفه ی آموزشی، متمایز میسازد.

حالا، تمام جمله را در کنار یکدیگر گذاشته، ترجمه و برگردان نهایی را انجام میدهیم :

مدیریت آموزشی، رشته ای است که به شکل دلخواه، خودش رااز مدیریت اداری و مدیریت اجرایی و از طریق پیوستن(اتصال) به اصول بنیادی(رهنمودی) فلسفه ی آموزشی، متمایز میسازد.

در پایان، به جدول جایگاه واژه ها(part of speech) مورد نظر اشاره ای خواهیم کرد:

Others

Adverb

Adjective

Verb

Noun

a

ideally

educational

is

administration

Which

guiding

distinguishes

field

itself

management

and

adherence

its

principles

to / of

philosophy

 

 

منبع: سرای عالی ترجمه

Email this to someoneShare on FacebookPin on PinterestShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn